شرح دعای هفتم صحیفه سجادیه
دعا در وقت گرفتاریها
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
مقدمه:
بلا ها و گرفتاری ها ، انسان را به زانو در می آورد و تحّمل انسان را درهم می شکند پس این قالب در بسته در بطن خود علومی را ذخیره کرده است علومی از اینکه جز او کسی نیست – یا چاره سازی غیر از او نیست- در این اوان باید معرفت را تعریف کرد تا وجود انسان نه تنها تسلیم چاره سازی او گردد بلکه بر صبر بر مشگلات ورنجهای روزگار مقاومت را شیوه خود سازد.
گاهی قلبها از آنچه که بر انسان رخ داده لبریز از غم است ، در این اثناء باید مراقب بود تا بیراهه روی که مسیر گمراه کننده ای است به روی فرد گشوده نگردد زیرا شیاطین انس و جن در کمین لحظه ای غفلت از سوی بشر است.خیلی مهّم است که در غمناک ترین لحظات زندگی ، خواری و ذلّت جایگزین عزّت نگردد و این بدست نمی آید مگر اینکه زیرکی، تدّبر ،مدیریت لازمه وصحیح، زمینه ساز و تقویت کننده معرفت شخص باشد. اینچنین معرفتی بر پایه توحید و یکتا پرستی پشتوانه ای  محکمی در رفع مشگلات وارد شده بر فرد است و این میسّر نمی شود مگر انسان به رضایت مندی الهی رسیده باشد. خداوند عاشقِ ،معشوقِ گرفتار است ،معشوقی که تمام وجودش لبریز از عشق به او باشد و توصیفش از گرفتاریها (ما رایتُ الاّ جمیلا) باشد ،همچون زینب کبری(س) که در عمق گرفتاری و غم  این جمله را برزبان آورد. عشق به خداوند آتش بحرانهای فرهنگی و اجتماعی و خانوادگی را به گلستان سرسبز و خرم تبدیل می کند، فقط باور داشته باش و باورش کن و یقینش را در وجودت تقویت کن و بدان که او تو را بیشتر از هر کس دیگر دوست دارد -و او تو را تنها نمی گذارد و از رگ گردن به تو نزدیکتر است  - باورش کن - او در هر جا و مکانی و در هر لحظه با توست پس مشگلات را با او در میان گذار  و بدان که عشق به پروردگار ،پیامی نهفته دارد" تو هستی و در نبودنت نیز هستی" پس چنان کن در دنیا که سرمایه ای برای آخرتت  داشته باشی تا همیشه بقا یابی و جز نام نیک از تو نماند
والسلام علی من اتبع الهدی
 
متن دعای هفتم:وَ کَانَ مِنْ دُعَائِهِ عَلَیْهِ السَّلَامُ إِذَا عَرَضَتْ لَهُ مُهِمَّةٌ أَوْ نَزَلَتْ بِهِ، مُلِمَّةٌ وَ عِنْدَ الْکَرْبِیَا مَنْ تُحَلُّ بِهِ عُقَدُ الْمَکَارِهِ، وَ یَا مَنْ یَفْثَأُ بِهِ حَدُّ الشَّدَائِدِ، وَ یَا مَنْ یُلْتَمَسُ مِنْهُ الْمَخْرَجُ إِلَى رَوْحِ الْفَرَجِ. ذَلَّتْ لِقُدْرَتِکَ الصِّعَابُ، وَ تَسَبَّبَتْ بِلُطْفِکَ الْأَسْبَابُ، وَ جَرَى بِقُدرَتِکَ الْقَضَاءُ، وَ مَضَتْ عَلَى إِرَادَتِکَ الْأَشْیَاءُ. فَهِیَ بِمَشِیَّتِکَ دُونَ قَوْلِکَ مُؤْتَمِرَةٌ، وَ بِإِرَادَتِکَ دُونَ نَهْیِکَ مُنْزَجِرَةٌ. أَنْتَ الْمَدْعُوُّ لِلْمُهِمَّاتِ، وَ أَنْتَ الْمَفْزَعُ فِی الْمُلِمَّاتِ، لَا یَنْدَفِعُ مِنْهَا إِلَّا مَا دَفَعْتَ، وَ لَا یَنْکَشِفُ مِنْهَا إِلَّا مَا کَشَفْتَ وَ قَدْ نَزَلَ بِی یَا رَبِّ مَا قَدْ تَکَأَّدَنِی ثِقْلُهُ، وَ أَلَمَّ بِی مَا قَدْ بَهَظَنِی حَمْلُهُ. وَ بِقُدْرَتِکَ أَوْرَدْتَهُ عَلَیَّ وَ بِسُلْطَانِکَ وَجَّهْتَهُ إِلَیَّ. فَلَا مُصْدِرَ لِمَا أَوْرَدْتَ، وَ لَا صَارِفَ لِمَا وَجَّهْتَ، وَ لَا فَاتِحَ لِمَا أَغْلَقْتَ، وَ لَا مُغْلِقَ لِمَا فَتَحْتَ، وَ لَا مُیَسِّرَ لِمَا عَسَّرْتَ، وَ لَا نَاصِرَ لِمَنْ خَذَلْتَ. فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ افْتَحْ لِی یَا رَبِّ بَابَ الْفَرَجِ بِطَوْلِکَ، وَ اکْسِرْ عَنِّی سُلْطَانَ الْهَمِّ بِحَوْلِکَ، وَ أَنِلْنِی حُسْنَ النَّظَرِ فِیمَا شَکَوْتُ، وَ أَذِقْنِی حَلَاوَةَ الصُّنْعِ فِیمَا سَأَلْتُ، وَ هَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً وَ فَرَجاً هَنِیئاً، وَ اجْعَلْ لِی مِنْ عِنْدِکَ مَخْرَجاً وَحِیّاً. وَ لَا تَشْغَلْنِی بِالِاهْتِمَامِ عَنْ تَعَاهُدِ فُرُوضِکَ، وَ اسْتِعْمَالِ سُنَّتِکَ. فَقَدْ ضِقْتُ لِمَا نَزَلَ بِی یَا رَبِّ ذَرْعاً، وَ امْتَلَأْتُ بِحَمْلِ مَا حَدَثَ عَلَیَّ هَمّاً، وَ أَنْتَ الْقَادِرُ عَلَى کَشْفِ مَا مُنِیتُ بِهِ، وَ دَفْعِ مَا وَقَعْتُ فِیهِ، فَافْعَلْ بِی ذَلِکَ وَ إِنْ لَمْ أَسْتَوْجِبْهُ مِنْکَ، یَا ذَا الْعَرْشِ الْعَظِیمِ .نیایش آن حضرت در کارهای مهم:ای آنکه گرهِ کارهای فرو بسته به سر انگشت تو گشوده می‌شود، و ای آن که سختیِ دشواری‌ها با تو آسان می‌گردد، و ای آن که راه گریز به سوی رهایی و آسودگی را از تو باید خواست سختی‌ها به قدرت تو به نرمی گرایند و به لطف تو اسباب کارها فراهم آیند. فرمانِ الاهی به نیروی تو به انجام رسد، و چیزها، به اراده‌ی تو موجود شوند، و خواستِ تو را، بی آن که بگویی، فرمان برند، و از آنچه خواستِ تو نیست، بی آن که بگویی، رو بگردانند تویی آن که در کارهای مهم بخوانندش، و در ناگواری‌ها بدو پناه برند. هیچ بلایی از ما برنگردد مگر تو آن بلا را بگردانی، و هیچ اندوهی بر طرف نشود مگر تو آن را از دل برانی . ای پروردگار من، اینک بلایی بر سرم فرود آمده که سنگینی‌اش مرا به زانو درآورده است، و به دردی گرفتار آمده‌ام که با آن مدارا نتوانم کرد .ابن همه را تو به نیروی خویش بر من وارد آورده‌ای و به سوی من روان کرده‌ایآنچه تو بر من وارد آورده‌ای، هیچ کس باز نَبَرد، و آنچه تو به سوی من روان کرده‌ای، هیچ کس برنگرداند. دری را که تو بسته باشی. کَس نگشاید، و دری را که تو گشوده باشی، کَس نتواند بست. آن کار را که تو دشوار کنی، هیچ کس آسان نکند، و آن کس را که تو خوار گردانی، کسی مدد نرساند . پس بر محمد و خاندانش درود فرست. ای پروردگار من، به احسانِ خویش دَرِ آسایش به روی من بگشا، و به نیروی خود، سختیِ اندوهم را درهم شکن، و در آنچه زبان شکایت بدان گشوده‌ام، به نیکی بنگر، و مرا در آنچه از تو خواسته‌ام، شیرینیِ استجابت بچشان، و از پیشِ خود، رحمت و گشایشی دلخواه به من ده، و راه بیرون شدن از این گرفتاری را پیش پایم نِه.و مرا مرا به سبب گرفتاری، از انجام دادنِ واجبات و پیروی آیین خود بازمدار.ای پروردگارِ من، از آنچه بر سرم آمده، دلتنگ و بی‌طاقتم، و جانم از آن اندوه که نصیب من گردیده، آکنده است؛ و این در حالی است که تنها تو می‌توانی آن اندوه را از میان برداری و آنچه را بدان گرفتار آمده‌ام دور کنی. پس با من چنین کن، اگر چه شایسته‌ی آن نباشم، ای صاحب عرش بزرگ .
شرح دعا :
کلید واژه ها در معنا:
قضا= در اصطلاح علم کلام عبارتند از حتمیّت نظام موجود عالم است امری است که باید باشد و تخلف ناپذیر است.بطوری که با احکام و روابط و قواعد حتمیه آن به مبارزه و مقابله نمی توان پرداخت وهر گونه مبارزه ای با واقعیات آن محکوم به شکست است.
اراده خدا=مساله "اراده" یکی از مشکل ترین مسائل فلسفه است و اختلافات زیادی را در بین فلاسفه و نحله های کلامی بر انگیخته است.
اراده از صفات ثبوتیه خداوند و " مرید" از اسماء الهی است. گفت وگو در بارۀحقیقت اراده الهی ،وصف ذات با فعل بودن ، قدیم یا حادث بودن ، ارتباط اراده با دیگر صفات الهی ،مسئله قابل بررسی است.
علامه طباطبائی درباره تعریف مفهومی مشیت و اراده الهی می گوید: اگر بخواهیم به مفاهیم عرفی اراده تحفظ کنیم ،نمی توانیم آن را به عنوان صفت ذاتی برای واجب تعالی اثبات کنیم . آنچه فلاسفه بیان کرده اند، در واقع تخلیه این لفظ از مفاهیم خاص آن ها و اعطای مفاهیم جدیدی به آن هاست. بر اساس تحلیلی که فلاسفه به عمل آورده اند، اراده در واقع یکی از وجوه علم باری تعالی است مانند سمع و بصر، از این رو لزومی ندارد که ما اراده را صفت خاصی در برابر علم قرار دهیم و آن را در شمار اوصاف ذاتی واجب ذکر کنیاز این روست که باید گفت: اراده که به واجب تعالی نسبت داده می شود، از مقام فعل انتزاع می گردد یا از خود فعلی که در خارج تحقق می یابد. در این صورت آن فعل به ترتیب اراده، ایجاب، وجوب، ایجاد و نهایتا وجود می باشد. حاصل مطلب اینکه به دو لحاظ می توان اراده را از صفات فعل واجب دانست
 اراده خداوند: حکماء اراده خداوند را همان علم خداوند به نظام می دانند که این علم اکمل و اتم است و همین علم اتم و اکمل برای ایجاد و وجود نظام اکمل کافی است و مرجح طرف وجود است.
فلسفه گرفتاری و بلا:
برخی بلاها و مصائب آثار و نتیجه اعمال خود انسان هاست، از این رو نسبت به برخی مؤمنین می توان گفت، آن ها خود باعث فرو فرستادن بلا از جانب خداوند هستند، یعنی در طول زندگی لغزش هایی از آن ها سر می زند که مستوجب تنبیه است و خداوند به خاطر ایمان این اشخاص عذاب آن ها را در قالب بلا  در این دنیا فرو می فرستد و عذاب آن ها را به آخرت محوّل نمی کند و به این وسیله آن ها را از آلودگی پاک کرده و آماده متنعّم شدن از نعمت های اخروی می گرداند.
 در حدیثی از امام صادق(ع) نقل شده که فرمودند:
 انّ العبد اذا کثرت ذنوبه و لم یکن عنده من العمل ما یکفرها ابتلأه بالحزن لیکفرها(الکافی /ج2/444) هنگامی که بنده ای گناهانش افزون شود و اعمالی که آن را جبران کند نداشته باشد، خداوند او را گرفتار اندوه می کند تا گناهانش را پاک کند.
بلا و گرفتاری بر انسان ؛ نتیجه گناهان – کفاره گناهان – ترفیع درجات و ارتقاء به درجه کمال- امام علي(ع) مي فرمايند: «ان البلاء للظالم ادب و للمؤمن امتحان و للانبياء درجه» بلا براي ستمگر تأديب است و براي مؤمن امتحان و براي پيامبر، مقام و درجه است.(ترجمه ميزان الحكمه، ج 2، ص 583، )
شناخت:
هیچ سلامتی مانند سلامتی دل نیست،چگونه آنرا بدست آوریم؟
المعرفة- شناخت: شناخت خداوند مونس هر تنهایی، ویار هر بی کسی و روشنایی هر تاریکی و نیروی هر ناتوانی وشفای هر بیماری – هرکس که علم و معرفت بخدا در دلش جای گیرد ، بی نیازی از خلق خدا در آن مأوی گزیند(غررالحکم)
پیامبر(ص) می فرماید :هر که خدا شناس تر باشد خدا ترس تراست  است (البحار70/393/64)
دلیل بر یگانگی خداوند چیست؟
 امام صادق(ع) پاسخ  می دهند: نیازمندی آفریدگان دلیل در یگانگی خداوند است. خداوند یکی است و غیران نیست "لو کان فیهما الهة الا الله لفسدتا....."(انبیائ 22) اعتقاد به خدایان متعدد پیامدهای ناگوار دارد. پیوستگی و هماهنگی تدبیر و نظام حاکم بر هستی و کامل بودن آفرینش ،دلیل بر یگانگی خدا است. چنانکه خدای عزّوّجل فرموده است: اگر در زمین و آسمان خدایانی جز الله می بود هر دو تباه می شدند.امام علی(ع) فرمود: خدا یکی است امّا نه آن یکی که از مقوله عدد است(نهج البلاغه – خطبه 152)خدا به حرکت و سکون وصف نمی شود. خدا نه زاینده است و نه زاده شده .خدا نه در درون چیزی است و نه بیرون از آنها . دیدگان او را در نمی یابند. امام باقر(ع) در پاسخ مردی از خوارج که پرسید،آیا خدا را دیده ای؟ فرمود:چشمها با نگاه ظاهری او را ندیده اند بلکه دلها از طریق حقایق ایمان مشاهده اش کرده اند . (التوحید 108/5)
در حدیث معراج آمده است : زندگی جاویدان زندگی است که آدمی برای خود چنان کار کند که دنیا در نظرش بی ارزش شود و در نگاهش خرد آید و آخرت در نظرش بزرگ شود – هرگاه چنین کند در دل او چنان محبّتی قرار دهم که دل او وفراغت و اشتغال و همّت و سخنش از نعمتی که به دوستداران خود عطا کرده ام ؛همگی را از خودم گردانم و چشم دل و گوشش را باز کنم تا به دل خود بشنود و به دل خود به شکوه و عظمت من بنگرد.(ارشاد القلوب/204) علم خدا ازلی است ، علم خدا به گذشته و آینده یکسان است ، هر دانایی جز خدا ، دانش خود را از کسی آموخته است – علم خدا در وصف نمی گنجد. خدا دادگر است و عادل- نهان بودنش مانع آشکار بودن او نیست . آشکار بودنش از نهان بودن او جلوگیری نمی کند.او مالک است مالک همه چیز است. او شنوا است نه به واسطه ابزار. او همه چیز را می بیند ولی دیدگان او را نمی بیند . خدا بصیر و بیناست. او صمد است یعنی دارای اجزاء نیست. خدا مالک است و سمیع . خدا لطیف است . امام رضا(ع) فرمود: لطیف بودن به معنای کمی و باریکی و خُردی نیست بلکه به معنای نفوذ (علم و قدرت او) در اشیاء و غیر قابل درک بودن است(الکافی/1/122/2)
خدا آگاه به امور و قوی و خبیر است. خبیر است که چیزی از نظرش پنهان نیست و قوی است بر هر چیزی و احاطه دارد بر همه چیز ، توانا و نیرومند است.
" من له العزةُ جمیعأ" – من بیده العزُّ و الذُلُّ- العزةُ لله و للرّسوله و للمؤمنین"
امام باقر(ع) فرمود: خدای تبارک و تعالی سه خصلت به مؤمن عطا فرموده است : عزّت در دنیا و آخرت – رستگاری در دنیا و آخرت – هیبت در سینه های ستمگران (الکافی8/234/310) عزّت دست خداوند است و هر که عزّت را از جز خدا بجوید به هلاکت رسد – و ذلّت شیوه او گردد – پروایی از خداوند کمال عزّت است.
امام باقر(ع) فرمود: بی نیازی و عزّت در دل مؤمن می چرخند و چون به نقطه ای که در آن توکّل است رسیدند در آن جا مستقّر می شوند(کشف الغمه 2/359)
ابزار شناخت:
اسلام برای شناخت جهان و حقایق دینی از سه نوع ابزار بهره می گیرد:
1-حس ،حس شنوایی، بینایی
2-عقل وخرد،  قوه ای در انسان ، که قوای دیگر شهویه ، غضبیه،وهمیه را کنترل می کند تا از مسیر حق و حقیقت دور نشود.
3-وحی، وسیلۀ ارتباط با جهان غیب است که اشخاص خاص و انسانهای والا در این مرحله ارتباط با جهان غیب دارند. دو گزینه ابتدائی برای همۀ مردم است ولی گزینه سوم برای افرادی است که مورد عنایت خاص خداوند قرار گرفته اند و بارزترین نمونه آن پیامبران الهی باشند." وَ اللّهُ أَخْرَجَکُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِکُمْ لاتَعْلَمُونَ شَیْئاً وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الأَبْصارَ وَ الأَفْئِدَةَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ" - افئده جمع فواد است و به قرینه سمع و اابصار ، عقل و خرد آدمی است. وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ إِلاَّ رِجالاً نُوحي‏ إِلَيْهِمْ فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ(نحل43) انسان مذهبی در شناخت جهان و مذهب از حس بهره می گیرد ولی غالبأ ادراکات حسی پایه و زمینه داوریهای عقل و خرد را می سازد .همچنانکه از خرد و شناخت خدا و صفات و افعال او بهره گرفته می شود. عقل و وحی حجیّت یکدیگر را تأیید می کنند قرآن کریم ، بسیاری از موارد را به داوری عقل رهبری می کند و مردم را به اندیشیدن و تعقل در شگفتیهای خلقت دعوت می فرماید.(عقاید امامیه- آیت الله سبحانی)
ائمه(ع) برحجیّت عقل تأکید کرده اند.امام موسی الکاظم(ع) وحی را حجیّت ظاهری و خود را حجتّ باطنی شمرده است. إنّ الله علی الناس حجتّین : حجة ظاهره و حجة باطنه فأمّا الظاهرة فالرسل و الانبیاء و الائمه و أمّا الباطنه فالعقول (کلینی – کافی1/16)
اصل شناخت این است که شناخت خودش باشد در عین حق و حقیقت ، اگر بخشی از آن عین حقیقت باشد و در مرحلۀ دیگر جامۀ خطا بپوشد این شناخت متصّور نیست.
 نظام جهان و علت و معلول:
نظام جهان بر پایۀ علت و معلول استوار است و میان پدیده ها رابطه علّی و معلولی بر قرار است. تأثیر هر پدیده در پدیده دیگر مشروط به اذن و مشیِت الهی بوده و اراده حکیمانه خداوند بر این است که  فیّاضیّت خویش  را غالبأ از طریق نظام اسباب و مسببّات تحقق بخشد. " والبلدُ الطّیب یخرُجُ نباتُهُ  بإذن ربّه (اعراف58) گیاه سرزمین پاکیزه به اذن پروردگار می روید. غایت انسان و جهان آنگاه تحقق می یابد که قیامت بر پا گردد چنانکه امیرالمؤمنین (ع) فرمود: فإنّ الغایه القیامة ..(نهج البلاغه خطبه 190)
انسان از دیدگاه اسلام:
انسان با فطرت پاک و توحیدی بدنیا آمده است؛ اگر عوامل خارجی او را منحرف نکند راه حق را خواهد پیمود." فاقم وجهک للدین حنیفا فطرة الله التّی فطر النّاس علیها (روم/30) "بدون هیچ انحراف به چپ و راست به آیین الهی روی آور که خداوند انسانها را بر اساس آن آفریده است " لقد اصبحنا فی زمان اتّخذ أکثر أهله الغدر کیسا، و نسبهم اهل الجهل فیه الی حُسن الحیلة" ما در روزگاری به سر می بریم که بیشتر مردم آن ، بی وفایی و دغل کاری را زیرکی می دانند و نادانان ، آن مردم را با تدبیر و چاره اندیش می خوانند.(نهج البلاغه – خطبه 41)
" الیمینُ و الشمالُ مضلةٌ والطریقُ الوسطی هی الجادّةُ . علیها باقی الکتاب و آثا النبوّظ و منها منفذُ السنّة و الیها مصیر العاقبة" انحراف به راست و چپ گمراهی است ، راه مستقیم و میانه ، جاده وسیع حق است ،پیشرفت سنّت از همین راه است و گردیدن عاقبت به سوی همین مقصد می باشد.(نهج البلاغه- خطبه 16)
انسان و اختیار:
انسان موجودی است مختار و انتخابگر، یعنی در پرتو قوۀ عقلیه پس از بررسی جوانب مختلف فعل، انجام یا ترک آن را بر می گزیند. " انّا هدیناه السبیل امّا شاکرأ و امّا کفورا(انسان-3)- انسان با موهبت اختیار ، موجودی مسئول است- مسئول در برابر خدا در برابر پیامبران و رهبران الهی-در برابر گوهر انسانی خویش و انسانهای دیگر و در برابر جهان ؛اوفوا بالعهد إنّ العهد کان مسئولا(اسرا/34)
کمالات معنوی:
هیچ انسانی بر دیگری مزّیت ندارد مگر از طریق کمالات معنوی- که بارزترین ملاک مزّیت و برتری ، تقوی و پرهیزگاری در همۀ شئون زندگی است " أنّ أکرمکم عند الله أتقاکم(حجرات 13) همانا گرامیترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست.
ارزشهای اخلاقی:
ارزشهای اخلاقی که در حقیقت اصول انسانیّت بوده و ریشۀ فطری دارند ، اصولی ثابت و جاودانه اند و گذشت زمان و تحولات اجتماعی سبب تغییر و دگرگونی آنها نمی شود .مثلا زیبائی وفا به عهد و پیمان ، یا نیکی را با نیکی پاسخ گفتن ،امری جاودانه است و تا بشر بوده و خواهد بود ، این قانون اخلاقی دگرگون نخواهد شد(الرحمن/60)
"هل جزاءُالاحسان الاّ الاحسان " آیا پاداش احسان چیزی جز احسان است. " ما علی المحسنین من سبیل" بر نیکوکاران نکوهشی نیست.(توبه/91)
ثواب و عقاب اعمال:اعمال انسان علاوه بر پاداش و کیفر در جهان دیگر، در این جهان خالی از پیامدهای خوب و بد نیست . این حقیقتی است که وحی از آن پرده برداشته و علم بشر نیز تا حدّی بدان پی برده است. ولو أنّ اهل القری آمنوا و اتقوا لفتحنا علیهم برکات من السّماء و الارض...(اعراف/96)هر گاه اهل آبادیها ایمان آوردند و پرهیزگار باشند درهای برکات آسمان و زمین را به روی آنان می گشاییم.حضرت نوح(ع) به امّت خود یاد آور می شود که میان پاکی از گناه و گشوده شدن درهای رحمت الهی و فزونی نعمت خداوند رابطه ای بر قرار است. "فقلتُ استغفروا ربّکم إنّه کان غفارأ" –"یُرسل السّماء علیکم مدرارا"- "ویُمددِکم باموال و بنین و یجعل لکم جَنّات و نخَیل و یجَعل لکم انهارا".
دین گریزی انسانها: دین گریزی انسانها ناشی از عللی است که صرفنظر از برخی عوامل بیرونی عمدتأ ریشه در عقاید و اخلاق و رفتار خود آنان دارد و این اصل با قضا و قدر الهی نیز منافات ندارد ؛ می توان گفت: مشیّت کلّی الهی بر این تعلق گرفته است که امّتها از طریق عقاید و رفتار خود سرنوشت خود را رقم زنند و جامعه ای که روابط اجتماعی خود را بر اصل عدالت و دادگری استوار سازد، زندگی نیک و آرام خواهد داشت ،و امّتی که روابط اجتماعی خود را بر خلاف آن قرار دهد، سرنوشت ناگواری در کمین او خواهد بود.و این اصل همان است که در اصطلاح قرآن "سنتهای الهی " نامیده شده است ....ولن تجد لسنة الله تحویلا(فاطر 42/43)  
 حدّ آزادی فردی: یکی از مظاهر آزادی فردی در اسلام این است که در پذیرش دین اجباری نیست " لا اکراه فی الدیّن قد تبیّن الرُشد من الغی) (بقره 256) در دین اکراهی و اجباری نیست (دین مجموعه ای از اعتقادات و دستور العمل لازمه خود است – الف و لام بر سر دین یعنی دین اسلام وشریعت آن -در انتخاب دین اجباری نیست ولی در ادامه آیه ، بنده را تشویق می کند به یک انتخاب صحیح و قابل رشد که او را از طاغوت و شیاطین دور نگه دارد و نور ایمان را در قلبش پرورش دهد. دین مطلوب ، ایمان و باور قلبی است و این چیزی نیست که با عنف و زور در دل انسان جای گیرد بلکه در گرو حصول یک رشته مقدمات است که مهمترین آنها روشن شدن حق از باطل می باشد.مرحوم علامه‌ طباطبایی در ذیل این آیه می‌فرماید: «در جمله:" لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ"، دين اجبارى نفى شده است، چون دين عبارت است از يك سلسله معارف علمى كه معارفى عملى به دنبال دارد، و جامع همه آن معارف، يك كلمه است و آن عبارت است از" اعتقادات"، و اعتقاد و ايمان هم از امور قلبى است كه اكراه‏ و اجبار در آن راه ندارد، چون كاربرد اكراه تنها در اعمال ظاهرى است، كه عبارت است از حركاتى مادى و بدنى (مكانيكى)، و اما اعتقاد قلبى براى خود، علل و اسباب ديگرى از سنخ خود اعتقاد و ادراك دارد و محال است كه مثلاً جهل، علم را نتيجه دهد، و يا مقدمات غير علمى، تصديقى علمى را بزايد.» المیزان (ترجمه)، جلد 2، ص 523 )
راههای رسیدن به عزّت : در دعای مکارم امام زین العابدین(ع): أعزّنی و لا تبتلینی بالکبر ولا ترفعنی فی الناس.... در این فراز از دعا نیز حضرت از خداوند عزت ظاهری و ذلت باطنی درخواست می کند: فرق این دو فراز چیست؟ در جواب باید گفت که: فرق در این است که در فراز چهاردهم صحیفه حضرت، عزت باطنی را از خداوند طلب کرده بود، ولی در این فراز از دعای مکارم الاخلاق عزت ظاهری را هم به همراه ذلت باطنی می خواهد .
تفاوت های میان عزت باطنی و عزت ظاهری: عزت باطنی و درونی عزتی است که با روح شخص عزیز آمیخته می شود و در اعماق وجودش جا می گیرد، ولی ظاهری احترامی است که مردم نسبت به شخص عزیز معمول می دارند و او را مورد تکریم خود قرار می دهند .خدایا ! مرا عزّت بخش . به کبر و غرور مبتلایم مفرما – مرا در نزد مردم درجه ای بالا مبر- جز این که به همان اندازه در نظر خودم فرود آوری ، و هیچ عزّت آشکاری برایم پدید میاور مگر این که بهمان اندازه ذلّتی درونی در نظر خودم پدید آوری.
دانش و عمل: دانش حکمت ارشاد است و مانع آفتهاست و بهترین دارایی است . دانش چراغ هدایت، وراهنمای خرد است – دانش ریشهّ خوبیهاست اگر عمل شود –  مرکب دانش بر خون شهدا برتری دارد- عمل و رفتار پسندیده بر مبنای آموزش و آموختن دانش بهتر از بسیاری عبادت است. آموختن دانش باید از اهلش باشد یعنی اهل علم و از غیر علم نباید آموخت. برخی دانشها از نادانی و حاصل از جهل است که جامعه و خانواده را تهدید می کند. بیاموز تا بدانی و بدانی تا عمل کنی – چون اگر کسی بدون شناخت وارد عمل شودخراب کردنش بیشتر از درست کردن اوست. آموزش قرآن و سعی در کسب معارف قرآن نشانه دانایی است در غیر اینصورت وبال است و در قیامت انسان نابینا محشور می شود. آموختن علم که آنرا بکار نبندی به حال تو سودمند نیست – دانش بسیار هر گاه به ان عمل نکنی جز بر نادانی تو نمی افزاید.
شناخت خواطر: مبدأ و منشأء افعال " خواطر" هستند که رغبت را بر انگیخته ، و آن رغبت عزم را بر می انگیزد وعزم را نیّت بر می انگیزد و نیّت نیز اندامهای تن را به فعل وادار می کند. این قسم از خواطر ؛ اگر مبدأ خیر باشد "الهام" خواهد بود و نیک و پسندیده است و اگر مبدأ شرّ قرار گیرد "وسواس" خواهد بود و مذموم است. پس الهام اثر فرشتگان بزرگوار و کریم است. و "وسواس" اثر یک شیطان پنهان است . هر نفسی در آغاز فطرت و خلقتش از فرشته و شیطان به طور مساوی تأثیر می پذیرد . پس اگر نفس طبق مقتضای شهوت یا غضبش عمل کند ، مجال ، مجال شیطان است که بوسیله "وسوسه" وارد قلب می شود، و اگر به ذکر و یاد خداوندی بر گردد ، میدان برای شیطان تنگ و تنگ تر می شود، در نتیجه از جان کوچ می کند و به دنبال آن فرشتۀ الهام بخش وارد قلب می شود. بدین ترتیب، دو لشکر فرشتگان و شیاطین در میدان و معرکه گاه  نفس پیوسته در گیر بوده ، مدام در حال حمله و جنگ با یکدیگر هستند ،چرا که نفس به واسطۀ دو قوۀ عقلیه و وهمیه و به سبب قابلیت داشتن به این هر دو امر ، جولانگاه این دو لشکر است تا سرانجام یکی از دو لشکر فاتح شده و مملکت جان را تسخیر کند و آن را موطن خویش اتخاذ کند.
رسول خدا(ص)چنین می فرماید: خداوند انسان را سه صنف آفرید: صنفی مانند چهارپایان که در باره اش می فرماید: برای آنها قلبهائی است که با آن فهم نمی کنند، و چشم هایی که با آن نمی نگرند.صنف دیگر کسانی هستند که بدن هایشان مانند بدن انسان ها و جانهایشان مانند جان شیاطین است. صنف دیگر مانند فرشتگان هستند ، آنها کسانی هستند که در روزی که سایه و پناهی نخواهد بود در سایه سار خدا و پناه او خواهند بود (جامع السعادات ج1 علامه مهدی نراقی- ترجمه)
راههای پیروزی بر مشگلات:
جهاد با نفس:
انسان در برابر نفوس گوناگون قرار گرفته نفوسی که انسان را به سوء و بدی و شرّ دعوت می کند. (نفس اماره)- نفوسی که حاصل از ایمان شخص و یقین او نسبت به پروردگار عالم است (نفس مطمئنه)- رسول خدا(ص) می فرماید: توانمند کسی است که بر نفس خویش چیره شده باشد. (جهاد با نفس- شیخ حر عاملی)- حق نفست بر تو این است که آنرا در راه فرمانبرداری از خدای تعالی بکار واداری. امام صادق(ع) فرمود: همانا خداوند بزرگواریهای اخلاقی را به رسول خود اختصاص داد.پس خود را بیازمایید اگر آن مکارم در وجود شما باشد خدای را سپاس گویید و در طلب زیادی آنها به سوی خدا  زاری نمایید پس عدد آنها را ده عدد ذکر کرده است : یقین، قناعت، صبر، سکر، بردباری، خوش خلقی، سخاوت، غیرت ، شجاعت ، مردانگی(همان)
 امام صادق(ع) فرمود: بر مؤمن سزاوار است که دار هشت خصلت باشد:
1-هنگام فتنه ها با وقار و بردبار باشد.
2- هنگام نزول بلا شکیبا باشد.
3-هنگام فراخی و ناز و نعمت شکر گذار باشد.
4- قانع باشد به آنچه که خداوند به او روزی داده
5- به دشمنان ستم نکند.
6- به دوستان جفا نکند.
7- بدنش از او در سختی باشد.
8- مردم از او در آرامش باشند.(همان)
راههای پیروزی بر مشگلات:
هیچ مصیبتی به بنده نمی رسد مگر بخاطر گناهی و آنچه خدا از آن در می گذرد بیشتر است (شیخ حر عاملی- جهاد با نفس)
راه پیروزی در آزمایشهای الهی چند چیز است:
1-صبر و مقاومت
2-توجه به گذرا بودن حوادث و مشگلات
3- توجه به تاریخ گذشتگان که چگونه مشگلات را پشت سر گذارده اند.
4- توجه به اینکه مشگلات ما در منظر و دید خداست و همه چیز حساب دارد. (محسن قرائتی- دقایقی با قرآن)- امام حسین (ع) وقتی کودکش روی دستانش تیر خورد و شهید شد، فرمود: " هَوِّن" علیّ مانزل بی إنّه بعین الله (بحار ج45ص46)این حادثه سخت ، چون خدا آنرا می بیند برایم آسان می نماید.
مردم ومشگلات:
مردم در برابر مشگلات و مصایب چند دسته اند:
1-گروهی ناشکیبا و اهل جیغ وداد: "اذا مسّه الشرّ جزوعا"(معارج20)
2-افراد بردبار و اهل صبر"وبشّر الصابرین"(بقره/155)
3-افرادی که علاوه بر صبر ، شکرگذارند"اللهم لک الحمد ، حمد الشاکرین لک علی مصابهم....(زیارت عاشورا)
گرفتاریها و بلاها:
گرفتاریها و بلاها برای آزمایش بندگان است. پس در این آزمایش انسان یا برنده است و یا بازنده – برنده کسی است که همۀ گرفتاریها را برای رسیدن به رضای حق تحمل کند. بازنده کسی است که صبرش در برابر گرفتاریها کم است و بندگی خدا را فراموش می کند پس برای رفع گرفتاریها خود را به هر دری می زند و در نتیجه  از خدا دور می ماند  که ناگاه سنگینی بلا بر او فرود آمده و  او را به زانو در می آورد."امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء...... "کیست که در مانده را زمانی که او را بخواند اجابت کند و گرفتاری را بر طرف سازد. انسان وقتی در امواج دریا غوطه ور است دست او از همه جا کوتاه است و هیچ پناهی ندارد و از تمام اسباب قطع امید می کند پس با تمام وجود او را صدا می زند و از او یاری می طلبد . فطرت انسان است که به هنگام گرفتاری انسان را به سمت خداوند تعالی رهنمون می سازد- فطرتی که جز او نمی بیند ، فطرتی که نجاتش را در  چنگ زدن به ریسمان الهی است – این ریسمان همان خدایی است که نجات شخص را فراهم می سازد.
چرا رنج و سختی:
رنج و سختی از عوامل مهّم بازگشت به سوی خداست ؛ امّا کسی که بر اثر گناه سنگدل شود ، شیطان در درون او راه می یابد و اعمال زشت او را زینت می دهد و راه بازگشت به سوی خدا را بر او می بندد . پس رنج و سختی انسان را از غفلت نجات می دهد و از عوامل مهم هدایت انسان به سوی حق و حقیقت است.بالاخره ای انسان بدان که تو تنها نیستی – تو باید به کمال برسی به ناچار رنجها را تحمبل کن تا سختیها آسان گردد تا درهای صلح و آرامش به رویت گشوده شود. اگر شیوه مقابله با سختیها را ندانی وسواس به سراغت می آید و سپس در پی وسواس آنچه گریبانت را می گیرد افسردگی است ؛ در این مرحله از عمل به واجبات و مستحبات که دل را قوی می دارد باز می مانی . تنها عبادت  و توجه به خداوند تعالی و دیگر چنگ زدن به ریسمان خدا و اهل بیت ، دل را قوی می دارد تا انسان در برابر فراز و نشیب های روزگار آسوده ماند. حضرت مهدی (ع) نیز در نامه خود به نائب دوم خود محمّد بن عثمان ، مردم را به دعاء و ظهور فرج ترغیب می کند.
والسلام علی من اتبع الهدی
 
 
 
 
منابع:
1- علامه طباطبایی- تفسیر المیزان    
2-ایت الله سبحانی- کتاب منشور عقاید امامیه- نشر مؤسسه امام صادق(ع)
3-اصول کافی (چهار جلدی) – کلینی
4- محمدی ری شهری- المیزان
5-سید رضی(ره)– نهج البلاغه
6- شیخ حر عاملی- جهاد با نفس
7- علامه ملا مهدی نراقی -جامع السعادات
 
 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند ۱۳۹۸ساعت ۳:۳۳ ب.ظ  توسط فاطمه پورشفیع  | 

 

 
شرح زیارت اربعین
فاطمه پورشفیع
کارشناس ارشد علوم قرآن و حدیث
 
به مناسبت اربعین حسینی(98)
 
 
مقدمه:
در زیارت خصوصیتی مهّم نهفته است که فرد موحّد در فرازهای گوناگون جبهه حقّ را می بیند و برائت و عدم پیوستگی خود را نسبت به جبهه باطل نشان می دهد. در زیارت سخن از معاویه و یزید نیست تا آنها را لعنت کنیم که نام و یاد آنها بر بسته و قبرشان زباله دانی بیش نیست . اکنون سخن از فکر و راه یزیدیان عصر است. زن فرعون وقتی به درگاه خدا دعا کرد نه گفت :"خدایا مرا از شرّ فرعون نجات بده ".بلکه گفت: "ربّ ابن لی عندک بیتأً فی الجنة و نجّنی من القوم الظالمین" یعنی مرا از فرعون و فرعونیان که طرفداران سنت سیئه و رفتار ناپسند او هستند نجات بده ؛ تفکر همیشه باقی است هر چند که اسم و عنوانش در طول زمان تغییرپیدا کند ولی باید از تفکر سازنده ومفید استقبال کرد تا روشنفکری صاحب بصیرت در نسلها باشد.
 بعد از تارو مال شدن خوارج در نهروان و خارج شدنشان از صحنۀ حیات و زندگی؛ به علی ابن ابیطالب علیه السلام عرض شد ؛ این مقدّس های خشک از بین رفتند.ایشان فرمودند: اینها نطفه هایی هستند در پشت مردان و قرار گاه زنان ، هر گاه مقداری از اینها از بین بروند عدّه ای دیگر ظهور می کنند تا اینکه سرانجام کار ، سارقان مسّلح و رهزنان غارتگر خواهند شد.
شهادت مظلومانه شهید کربلا و یارانش حماسه ای در طول تاریخ بوجود آورد که تا قیامت جاودانه وباقی است . این شهادت شکننده ، ترسها و رعبها از اقدام و قیام بر ضدّ ستم است . این شهادت و اسارت اهل بیت(ع) پیامِ بیداریِ روحِ مبارزه درطی زمان و در بین مردم است.این شهادت و اسارت زنده نگه داشتن ارزشهای نوین عاشورایی و حسینی دراربعین هرسال است ؛ اربعینی که به دانشگاه عشق و ایمان و جهاد و شهادت تبدیل شده است. اربعین  تنها زیارت نیست چون ابتداً و شاید این حرکت عظیم پیامش زیارت اربعین بود ولی با گذشت زمان با وحدت مسلمین وشور وشعور حسینی و بوجود آمدن پایگاه نیرومند وعمیق و گستردۀ تبلیغی و سازندگی در مسأله اسلام و حفظ آن از دستبرد مشرکان و کافران ، و نشان دادن جبهۀ مبارزه حق علیه باطل ،اربعین تبدیل شد به تداوم انقلاب اسلامی که پیامش زمینه سازی پس از عاشورا و آمادگی برای ظهور منجی عالم بشریت حضرت مهدی (ع) می باشد . اربعین این شعر اقبال لاهوری را بیاد می آورد که گفت:
خون او تفسیر این اسرار کرد       ملّت خوابیده را بیدار کرد.
والسلام علی من اتبع الهدی
متن زیارت اربعین:
زیارتی است كه شیخ طوسی در كتاب التهذیب از صفوان جمّال روایت كرده است:
مولایم امام صادق(ع) درباره زیارت اربعین به من گفت: هنگامی كه قسمت قابل توجهی از روز برآمده، این زیارتنامه را بخوان.
محمدعلی قاضی طباطبایی در کتاب تحقیق درباره اول اربعین سیدالشهداء می‌نویسد: حرکت به سوی کربلا در روز اربعین از زمان ائمه اطهار(ع) در بین شیعیان رایج بوده است و شیعیان حتی در زمان بنی امیه و بنی عباس نیز به این حرکت مقید بوده‌اند.
اربعین سید الشهدا علیه السّلام مصادف با روز بیستم صفر است، شیخ طوسی در کتاب تهذیب و مصباح از حضرت امام حسن عسگری علیه السّلام روایت کرده: نشانه های مؤمن پنج چیز است: پنجاه و یک رکعت نماز گذاردن، که مراد هفده رکعت واجب، و سی وچهار رکعت نافله[مستحب] در هر شب و روز است، و زیارت اربعین، و انگشتر به دست راست نمودن، و پیشانی را در سجده بر خاک نهادن، و بلند گفتن«بسم اللّه الرّحمن الرّحیم»
اصل کلّی این است که هر حادثۀ تلخی را باید بهانه کرد و برای سالار شهیدان گریست.آن اشکی که از چشم زائر برای سید الشهداء خارج می شود و بر صورتش جاری می شود می تواند عبرات شود .این سنّت حسنه فوائد بسیار دارد و یاد آور فجایع وسلطه طلبی بیگانگان و ستمگران هرعصر می باشد. این اشکها نشان می دهد که باید بر مصیبت عاشورا سجده شکر گذاشت چون عاشورا وسیله سعادت دنیا و آخرت است و نسبتهای ناروا و دروغگوئیهای فضای مجازی از سوی غرب در بارۀ وقایع عاشورا، نمی تواند تکلیف را نسبت به این مصیبتها ساقط کند.قیام امام حسین(ع) قیام نبوی در معرفی اسلام به جهانیان است چون اسلام نبوی الحدوث و حسینی البقاء است.
فرازاول(سلام های توصیفی):
السَّلامُ عَلَی وَلِی اللهِ وَ حَبِیبِهِ السَّلامُ عَلَی خَلِیلِ اللهِ وَ نَجِیبِهِ السَّلامُ عَلَی صَفِی اللهِ وَ ابْنِ صَفِیهِ السَّلامُ عَلَی الْحُسَینِ الْمَظْلُومِ الشَّهِیدِ السَّلامُ عَلَی أَسِیرِ الْكرُبَاتِ وَ قَتِیلِ الْعَبَرَاتِ (فراز اوّل)
سلام بر ولی خدا و حبیبش، سلام بر دوست خدا و برگزیده او، سلام بر بنده برگزیده خدا و فرزند برگزیده‌اش، سلام بر حسین مظلوم شهید، سلام بر آن دچار گرفتاری‌ها و کشته اشک‌ها،
کَرب= غم و اندوه و سختی- کروبات جمع مونث "کُربة" است .
عبرة=جمع آن عبرات
زیارت اربعین با سلام بر حسین(ع) وصفات آن حضرت و ویژگی های  اصالت خانوادگی او آغاز و سپس به تشریح اهداف و آثار قیام آن حضرت می پردازد.
در حادثۀ کربلا اسارت اهل بیت و گرداندن ایشان شهر به شهر نقض آشکار قوانین اسلام بود بخصوص اسیر کردن زن مسلمان – امام علی(ع)عایشه را  در جنگ جمل همراه عدّه ای زن به شهر خودش بر گرداند بدون اینکه او را اسیر کند. کاش او فهم و درک این عمل را از سوی امامش داشت.این طایفه درک این مطالب را ندارند زیرا یکی از شامیان در دربار یزید در هنگام مواجه با اسرای کربلا ، درخواست کرد که فاطمه دختر گرامی سید الشهداء را بعنوان کنیز ، به او ببخشد! که با اخطار حضرت زینب (س) رو به رو شد. (تاریخ طبری ج4ص353)
ولی این اسارت با خطابه های  حضرت زینب (س) و امام سجاد(ع) در کوفه و شام نمونه ای از مبارزه در اسارت ،و سلاحی در مبارزه با باطل و افشای چهرۀ دشمن بود.
امام حسین(ع) در برابر سؤال ابن عباس "چرا زنان و کودکان را به عراق می بری"؟! فرمود: "قد شاءالله أن یَراهُنَّ سبایاً"خدا خواسته که آنان را اسیر ببیند.(حیاة الامام الحسین ج2ص297)
قتیل العبرات:
کشته اشکها از لقبهای سید الشهداء علیه السلام است . شهیدی که با عزداری و گریه بر او احیاء عاشورا واصالت عاشورا را در بر دارد. امام حسین علیه السلام در روایتی فرمود: "أنا قتیل العبرات" من کشته اشکهایم. (منتهی الامال- محدث قمی –ج1ص538)
تاریخ نشان می دهد که کشته شدن هیچ کس در طول تاریخ به اندازه کشته شدن سید الشهداء ، غم انگیز و گریه آور نبوده و نیست. تحقیقأً در بارۀ هیچ کس جز سید الشهداء گزارش نشده است که همۀ پیامبران از آدم ابوالبشر تا خاتم انبیاء و خاندان پیامبر خدا (ص) و جمعی از اصحاب پیامبر خدا(ص) قبل از ولادتش بر او گریسته باشند و نیز فرشتگان ، حیوانات ، وزمین و آسمان بر او گریه کرده باشند و حتّی دشمن بر او گریسته باشد.در طول تاریخ ، کسی را سراغ نداریم که مردمی بیش از یکهزار و سیصد سال، بر او بگریند . آری ! سید الشهداء "کشته اشک" است اشکی که تا وقتی انتقام خون همۀ مظلومان تاریخ را از ستمگران باز نستاند و آرمانهای حسینی را به رهبری فرزند بزرگوارش ، مهدی آل محمّد، در جهان تحقّق نبخشد، همچنان بر گونه های مؤمنان راستین و علاقمندان به خاندان رسالت ، جاری خواهد بود.(گزیده ای از دانشنامه امام حسین(ع) – محمّدی ری شهری)
با کشته شدن امام علی(ع) بیم آن می رفت که تلاشهای انبیاء بویژه پیامبر(ص) به فراموشی سپرده شود ولی شهادت حسین(ع)نهال توحید و نبّوت را طراوت بخشید.حسین عبرت هر مؤمن است (یا عبرة کلّ مؤمن) –حسین در بند ناگواریها حیات بخش جان مظلومان عالم است. حسین ثارالله است –حسین از نسل ابراهیم خلیل است- ابراهیم درایثار و جانفشانی در راه حقّ و حفظ ولایت تا قبول ذبح فرزند ایستادگی داشت – حسین هم در ایثار و جانفشانی در احقاق حق با خانواده بسوی نماز و زکات و حج در حفظ ولایت مقاومت کرد تا درس ولایتمداری را تا قیامت به عالم بیاموزد .ایشان به مسلمانان آموختند که سپر استقامت و مقاومت ولایت است با ولایت در برابر ظلم و ستم و چپاولگریها بیایستید.
فراز دوم(شهادت به عظمت و برتری امام حسین(ع):
اللهُمَّ إِنِّی أَشْهَدُ أَنَّهُ وَلِیك وَ ابْنُ وَلِیك وَ صَفِیك وَ ابْنُ صَفِیك الْفَائِزُ بِكرَامَتِك أَكرَمْتَهُ بِالشَّهَادَةِ وَ حَبَوْتَهُ بِالسَّعَادَةِ وَ اجْتَبَیتَهُ بِطِیبِ الْوِلادَةِ وَ جَعَلْتَهُ سَیدا مِنَ السَّادَةِ وَ قَائِدا مِنَ الْقَادَةِ وَ ذَائِدا مِنَ الذَّادَةِ(فراز دوم)
خدایا من گواهی می‌دهم که حسین ولی تو و فرزند ولی تو، و فرزند برگزیده توست -حسینی که به کرامتت رستگار است، او را به شهادت گرامی داشتی، و سعادت را به او اختصاص دادی،(بالا بردن بصیرت خویش و دوری از رهبران غیر الهی- کسب روحیه شهادت طلبی)    و به پاکی ولادت برگزیدی، و او را آقایی از آقایان، و پیشوایی از پیشوایان، و مدافعی از مدافعان حق قرار دادی،
ذَوْد - ذود: دفاع و حمايت- الذود عن حياض الاسلام : دفاع از حريم اسلام .
حبوة= بخشیدن بدون منّت
وَ أَعْطَیتَهُ مَوَارِیثَ الْأَنْبِیاءِ وَ جَعَلْتَهُ حُجَّةً عَلَی خَلْقِك مِنَ الْأَوْصِیاءِ فَأَعْذَرَ فِی الدُّعَاءِ وَ مَنَحَ النُّصْحَ
و میراث‌های پیامبران را به او عطا فرمودی، و او را از میان جانشینان معصوم حجّت بر بندگانت قرار دادی، و در دعوتش جای عذری باقی نگذاشت،(حسین (ع) در دعوت کردن راه عذر دیگران را بسته است وقتی دید که پند واندرز نتیجه نمی دهد خون خود را اهداء کرد) و از خیرخواهی دریغ نورزید،
منح= عطا کردن- در اختیار گذاشتن- مصون داشتن
میراث انبیاء ، شهادت، حق طلبی، ایثار، ولایتمداری ، آثار و ارزشهای باقیمانده از انبیاء که در نزد امام حاضرمهدی موعود (ع)به ودیعه سپرده شده است. میراث انبیاء خود وجود مطهّر امام زمان است که بساط ظلم را در هم می کوبد و نظام عدل را مستقر می سازد منتها به شرط آنکه مردم با بصیرت و آگاهی نسبت به حقایق امور در گذران زمان با لباس تقوی و صبر و شکیبایی دایره مقاومت را وسیع ومحکم سازند.
فراز سوم (اهداف قیام)
وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِیك لِیسْتَنْقِذَ عِبَادَك مِنَ الْجَهَالَةِ وَ حَیرَةِ الضَّلالَةِ
و جانش را در راه تو بذل کرد، تا بندگانت را از جهالت و سرگردانی گمراهی برهاند،
مُهجته= مُهْجَة : ج مُهَج و مُهَجَات : خون يا خون دل ، روان ؛ « مُهْجَةُ كُلِّ شي ءٍ »: بهترين و خالص ترين هر چيزى .
نقذ= نجات یافتن
حسین(ع) خون داد تا مردم آگاه شوند، تا مردم بیاموزند، تا مردم بصیرت یابند، تا مردم در جهالت و سرگردانی نمانند ،تا فرصتها برای شناسایی دوست ودشمن از دست نرود ودین الهی تکامل یابد.
شریف ترین مردم نزد حسین(ع) کسی است که پیش از آن که اندرزش دهند خود اندرز گیرد و پیش از آنکه بیدارش کنند بیدار شود.(دانشنامه امام حسین(ع)
فراز چهارم (قاتلان امام حسین):
وَ قَدْ تَوَازَرَ عَلَیهِ مَنْ غَرَّتْهُ الدُّنْیا وَ بَاعَ حَظَّهُ بِالْأَرْذَلِ الْأَدْنَی وَ شَرَی آخِرَتَهُ بِالثَّمَنِ الْأَوْكسِ وَ تَغَطْرَسَ وَ تَرَدَّی فِی هَوَاهُ وَ أَسْخَطَك وَ أَسْخَطَ نَبِیك، وَ أَطَاعَ مِنْ عِبَادِك أَهْلَ الشِّقَاقِ وَ النِّفَاقِ وَ حَمَلَةَ الْأَوْزَارِ الْمُسْتَوْجِبِینَ النَّارَ [لِلنَّارِ]
در حالی که بر علیه او به کمک هم برخاستند، کسانیکه دنیا مغرورشان کرد، و بهره واقعی خود را به فرومایه‌تر و پست‌تر فروختند، و آخرتشان را به کمترین بها به گردونه فروش گذاشتند، تکبّر کردند و خود را در دامن هوای نفس انداختند، تو را و پیامبرت را به خشم آوردند، و از میان بندگانت، اهل شکاف‌افکنی و نفاق و بارکِشان گناهان سنگین، و سزواران آتش را اطاعت کردند.
حظه= بهره
باع= ریشه بیع- فروختن
شری =خرید و فروش
اوکس= پست ترین
تغطرس=ستم نمودن
ترَّدی= خود را به هلاکت رساندن
سخط= به خشم آوردن
وزر= بار سنگین
همه شیعیان قاتلان امام حسین(ع) را می شناسند حتی تاریخ از آنها به فضاحت یاد کرده است امّا عصر حاضربا شبهات وارده بر آن حضرت و انقلاب آن حضرت حتّی شهادت ایشان سعی دارند راهپیمایی اربعین را کمرنگ نشان دهند تا مردم درسایه ظلم بسر برند.
هواداران بنی امیه، چه در آن زمان و چه قرنهای بعد و حتی عصر حاضر، کوشیده‌اند حرکت آن حضرت را نوعی شورش، آشوب، فتنه‌انگیزی، ایجاد تفرقه در امت و تمرد از خلافت معرفی کنند و در کشتن او، حق را به جانب یزید بدهند که یک شورش گر بر ضد خلافت مرکزی را کشته است. در این مورد، به احادیثی هم استناد می‌کنند که رسول خدا(ص) به کشتن کسی که یک پارچگی امت را به هم زده فرمان داده است و می‌گویند: «ان یزید قتل الحسین بسیف جده» (حسین با شمشیر جدش کشته شد)و یا با استناد به برخی کتاب‌های علمای شیعه و برداشت‌های ناقص و غیر صحیح خود مردم کوفه را شیعه علی و حسین(علیهما السلام) معرفی کرده و قاتلان آن حضرت را همین گروه می دانند.این گروه فاسد با تشکیل گروهکی بهمراه احادیث جعلی سعی دارند انتقام خون حسین را از شیعیان آن حضرت بگیرند و در نامه ای به روزنامه مصری خواستار عذرخواهی شیعیان بخصوص ایرانیان شده اند. مسئول این گروه در نامه خود آورده است: «دلایل قطعی ثابت شده است که اجداد شیعیان فعلی که در عراق و ایران پراکنده‌اند همان کسانی هستند که در جنگ، امام حسین (علیه‌السلام) را کشتند، روایات شیعه هم به این جنایت شیعیان تصریح می‌کند! »(ابن تیمیه – غزالی- تقی الدین ابن الصلاح-ابن هجر میثمی- ) از کسانی هستند که این شبهات را مطرح کرده اند.(اطلاع کامل در سایت معتبر ویکی فقه )
فَجَاهَدَهُمْ فِیك صَابِرا مُحْتَسِبا حَتَّی سُفِك فِی طَاعَتِك دَمُهُ وَ اسْتُبِیحَ حَرِیمُهُ
پس امام با آنان صابرانه جهاد کرد،تا در طاعت تو خونش ریخته شد و هتک حرمت به حرمش مباح گشت.
فوائد همراهی اهل بیت با امامشان در سرزمین کربلا:
1-اگر خانواده با امام همراهی نمی کرد و صد ها مرد جنگی بجای خانواده با امام حرکت می کردند به راحتی ممکن بود که بر چسب یاغی ، مفسد ، خارجی را بزنند و در صورت کشته شدن اثری از آنان در تاریخ باقی نمی ماند.
2-اهل بیت در این واقعه ، سالم ماندند و ضربه ای نخوردند و اگر امام با جوانان هاشمی به جنگ یزیدیان می رفت واقعه حرّه اتفاق می افتاد و سطح جنایت بسیار وسیع بود حتّی در پی آن اهل بیتش مورد تعرض قرار می گرفتند و این بود که اهل بیت را با خود بردند تا در این مصیبت خواری نباشد.
3-خانواده امام در مسیر اسارت ، به هنگام عبور از مناطق مختلف با مردم صحبت می کردند و خود را فرزندان و نوادگان پیامبر(ص) معرفی می کردند تا شامیان بفهمند که فرزندان رسول خدا بفرمان یزید کشته و خانواده اسیر گشته اند.
4-مقاومت خانواده امام بر انجام واجبات الهی ، دوباره احکامی را که می رفت مندرس شود ، زنده ساخت مثل؛ اصرار برحجاب ، حفظ زنان از نامحرمان ، جلوگیری از اختلاط زن و مرد وو......
5- نشان دادن راه مبارزه به خانواده مسلمان در طول زمان ، راه مبارزه حق علیه باطل، راه تسلیم نشدن در برابر ظالمین، راه کسب عزّت و سعادت- اثر سخنان زنان در تقویت روحیه مبارزه طلبی مردان که مصداق آیه " أنذر عشیرتک الاقربین"(شعراء214)است.
6-نشان دادن قدرت روحی امام ، در بحبوحۀ جنگ و فشار دشمن ؛ نه تنها امام از فرزندان خود غافل نمی شد ، بلکه با تمام قدرت به وظایف دینی ، اخلاقی ،سیاسی ، خانوادگی خود اشراف داشت.
7- نشان دادن چهرۀ واقعی دشمن تا قیامت بوسیلۀ اُسَراء- اسارت اهل بیت ، تنها یک تاریخ نیست بلکه یک درس است درس مقاومت! ، آنهم با خطابه های دلنشین علوی که می تواند برای دوستداران اهل بیت پند باشد و برای دشمنان اخطار.
تاریخ کربلا مذکر و مؤنث یعنی مرد و زن و خانواده را در ریسمان مقاومت ومبارزه نشان می دهد پس از تهدید ها نمی هراسند – از کشته شدن نمی ترسند چون پیام مقاومت تا قیامت پیام عزّت است. اهل بیت درس خود را دادند فقط ما باید شاگردان خوبی باشیم تا سفره اهل بیت همیشه نسل در نسل پهن باشد وایثارگران به آن بپیوندند و ارزشها را در هر عصری نشان دهند . وظیفه من و تو قدردانی از خداوند و شکرگذاری در برابرنعمتهای اوست وبدانیم که برای حفظ اعتقاد و نشان دادن مسیر حق هیچگاه از مسیر عدالت خارج نشویم و هرگز دروغ پردازیهای فضای مجازی و باطل گرایی غربی ما را مجذوب نکند.
 اللهُمَّ فَالْعَنْهُمْ لَعْنا وَبِیلا وَ عَذِّبْهُمْ عَذَابا أَلِیما
خدایا آنان را لعنت کن لعنتی سنگین، و عذابشان کن عذابی دردناک،
وبیل= سخت
لعن یزید یکی از مباحثی است که میان علمای اهل سنت در رابطه با جواز و عدم جواز آن اختلاف است. برخی لعن یزید را جایز نمی‌دانند و برخی هم در لعن توقف کرده‌اند. در عین حال بسیاری از آن‌ها لعن یزید را جایز و بلکه واجب دانسته‌اند و وی را به خاطر اقدامات ناشایستی که انجام داده، خصوصا کشتن امام حسین (علیه‌السّلام)، مستحق لعن دانسته‌اند.
آلوسی در تفسیر خود در باره لعن یزید از قول پیامبر (ص) چنین می نویسد:
پناه می‌برم به خدای سبحان از ابتدای سال شصت و حکومت بچه‌ها- این جمله اشاره دارد به خلافت یزید رانده شده که علی‌رغم محبت دوست دارانش خداوند او را لعنت کند. چرا که او در ابتدای سال شصت هجری حکومت می‌نمود.در جای دیگر در تفسیر خود می نویسد:
بنا‌بر‌این قول به خاطر کثرت اوصاف خبیثه یزید و ارتکاب گناهان کبیره‌ای که در طول ایام تکلیفش از او سر زد بالخصوص آن‌چه در ایام استیلاء و تسلطش بر اهل مدینه و مکه مرتکب گردید جای شک و تردیدی در لعن یزید باقی نمی‌ماند.(تفسیر آلوسی ج 13 –ص229)
طبرانی با سند حسن روایت می‌کند: «خدایا کسی را که به اهل مدینه ظلم کرد و آن‌ها را ترساند تو نیز او را بترسان و بر او لعنت خود و تمام ملائکه و مردمانت را بر او فرو فرست لعنتی که هیچ دافع و مانعی از آن وجود نداشته باشد.» و گروهی از علماء از جمله  ابن جوزی و قبل از او قاضی ابو‌یعلی به کفر او و تصرح به لعن او جزم پیدا نموده بودند، و علامه تفتازانی در این‌باره می‌گوید: تکلیف یزید و ایمان او برای ما روشن است و هیچ شک و تردیدی در این‌باره نداریم لعنت خداوند متعال بر او و بر انصار و اعوان یزید باد، و از کسانی که تصریح به لعن یزید نموده است جلال‌الدین سیوطی است و در تاریخ ابن وردی آمده است: ... و این کفر صریحی برای یزید به حساب می‌آید و اگر این صحیح باشد در حقیقت او کافر است و مثل همین است.(بر گزیده از سایت ویکی فقه)
 
السَّلامُ عَلَیك یا ابْنَ رَسُولِ اللهِ السَّلامُ عَلَیك یا ابْنَ سَیدِ الْأَوْصِیاءِ
سلام بر تو‌ای فرزند رسول خدا،سلام بر تو‌ای فرزند سرور جانشینان،
فراز پنجم (درس آموزی از سالار شهیدان):
أَشْهَدُ أَنَّك أَمِینُ اللهِ وَ ابْنُ أَمِینِهِ عِشْتَ سَعِیدا وَ مَضَیتَ حَمِیدا وَ مُتَّ فَقِیدا مَظْلُوما شَهیدا
شهادت می‌دهم که تو امین خدا و فرزند امین اویی، خوشبخت زیستی، و ستوده درگذشتی، و از دنیا رفتی در حالیکه  گم گشته، و مظلوم و شهید،بودی.
حادثه عاشورا تلخ ترین حادثه در طول تاریخ است ولی برکات آن تا قیامت ادامه دارد .یکی از این برکات بازسازی مفاهیم دینی است که در آن روزگار دچار تحریف شد و در عصر حاضر هم دچار تحریف است، از آن جمله :
1-جدا کردن دین از سیاست(یعنی سکولاریستی –کسی که با حکومتهای ظالم دچار چالش نشود و با انها ستیز نکند در واقع آنها را بپذیرد- یعنی کار قیصر را به قیصر بسپار) نهضت عاشورا خط بطلانی بر این عقاید است.
2-مساله امامت وولایت – از مهمترین اصول دین مسئله امامت و ولایت است که در عصر حاضر با توطئه و فتنه وهابیت ویهودیان سعی می شود مردم را از این فصل الخطاب جدا سازند. زیرا نیّت آنان از کمرنگ کردن ولایتمداری در زمان غیبت کبری دور کردن مردم از بصیرت و پند پذیری ولی فقیه است.
در یکی از روایات بسیار مهّم در کنار صحت سند ، در مهمترین منابع حدیثی اهل سنت از جمله صحاح سته بویژه صحیح بخاری ؛ "حدیث اثنی عشر خلیفه"است . در این روایت پیامبر(ص) سه ویژگی خلفا پس از خود را تأکید کرده است که عبارتند از :
1-منوط بودن عزّت اسلام به خلافت آنان.
2-شمارآنان 12 تن است.
3-همگی از قریش اند.(سنن ترمذی- محمد بن عیسی- بیروت- دارالفکر 1403)
3- رابطه امام با امت – رابطه امام و امت موجب دور شدن انسانها از ظلم و ستم سلطه طلبان خواهد شد.اگر این رابطه تقویت نشود و تبعیّت از ولایت و ولایت فقیه کمرنگ شود ظلم و خواری سراسر جهان را در بر می گیرد .
 امام حسین (ع) می فرماید: به خدا سوگند ،مرا رها نمی کنند تا این مشتی خون (اشاره به قلب) را از درونم بیرون بکشند و چون چنین کنند ، خداوند ، کسی را بر ایشان مسلّط می کند که چنان خوارشان سازد که خوارترین امّت ها شوند. (الارشاد ج2ص76-اعلام الوری ج1ص448)
در امالی شیخ طوسی به سندش – امام حسین(ع) از امام علی(ع) از پیامبر (ص) از جبرئیل (ع) از خدای متعال ، نقل کرد که فرمود: به عزّت و جلالم سوگند، هر شهروند مسلمانی را که به ولایت حاکم ستمکاری – یعنی حاکمی که توسط خداوند نصب نشده – گردن نهد ، عذاب می کنم ، هر چند در اعمال خود، نیکوکار و با پروا باشد، و از هر شهروند مسلمانی که به ولایت حاکم عادلِ منصوب از سوی خدای متعال گردن نهد ، در می گذرم ، هر چند در اعمال خود نا صالح و گنهکار باشد. عبد الله بن ابی یعفور می گوید: از امام صادق(ع) پرسیدم : چه علّتی دارد که بر اینان که دین ندارند ، هیچ سرزنشی نیست؟
امام (ع) فرمود: چون زشتکاری های حاکم ستمکار ، نیکی های پذیرندگان ولایت او را می پوشاند و نیکی های حاکم عادل ، زشتکاری های پذیرندگان ولایتش را می پوشاند.(امالی شیخ طوسی ص634ح1308- بحار الانوار ج27ص201ح69و70)
 اینگونه نقش پیشوایی در جامعه تعریف می گردد.  
امام حسین(ع)از قول پیامبر(ص) فرمود: امت موسی پس از او هفتاد و یک فرقه شدند که یکی اهل نجات است و هفتاد فرقه ، در آتش اند و امّت عیسی(ع) پس از او ، هفتاد و دو فرقه شدند که یکی ، اهل نجات است و هفتاد ویک فرقه در آتش اند و امّت من ، پس از من ، هفتاد و سه فرقه می شوند ، یک فرقه اهل نجات است و هفتاد و دو فرقه در آتش اند.(الخصال ص585ح11)
جامعۀ کوفه از نظر اعتقادی ، در دو گروه بودند گروهی مسلمان که این مورد جای بحث بسیار دارد و گروه غیر مسلمان از قبیل مسیحیان نجران- مسیحیان نَبطی – یهودیان- و زردشتیان ایرانی بودند. در بخش مسلمانان کوفه ،هواداران اهل بیت(ع) و مدّعیان تشیع بودند – هوادران اهل بیت در عصر نهضت حسینی ، حبیب بن مظاهر- مسلم بن عَوسَجه- ابو ثُمامه صائدی- و....گروه دوم از شیعیان اهل بیت کسانی بودند که بر اثر جاذبه های حکومت علوی و آشنایی با احادیث پیامبر(ص) ، به این خاندان اظهار ارادت می کردند ، ولی دوستی آنها از مرز ظاهر و بیان ،تجاوز نمی کرد . امام صادق(ع) این دسته را دوستان تَرازِ پایین اهل بیت (ع) وصف فرموده است. در دوران حکومت امام علی(ع) و دیگر امامان ، بیشتر مردم کوفه از همین دسته بودند ، همان ها که امام علی (ع) در اواخر حکومت خود ، پی در پی ، از آنها گله می کرد. گروه سوم از شیعیان اهل بیت کسانی بودند که نه همانند دسته اوّل در ظاهر و باطن از اهل بیت دفاع می کردند و نه همانند دستۀ دوّم علاقه ای ظاهری داشتند ، این دسته اهل بیت را در قلب خود دوست داشتند ولی جرئت اظهار ارادت نسبت به آنان را نداشتند ، اینان به تعبیر امام صادق(ع) علاقمندان تَراز وسط هستند.(در ظاهر و آشکارانه با اهل بیت دوستی نمی کردند و در نهان آنان را دوست داشتند). گناه حمایت نکردن از نهضتهای امام حسین(ع) به دوش شیعیان سیاسی و اجتماعی و اقتصادی است و نیز کسانی است که از نام شیعه سوء استفاده می کردند ؛نه شیعیان اعتقادی وواقعی.
اگر امام(ع)  شهید شد، به دلیل این بود که جامعۀ آن روزگار کوفه ،نظام ناپذیر بودند و نیز اهل دنیا طلبی و تابع احساسات و گاهی مغرور و پرخاشگر و شورشگر وقبیله گرا بودند.
وَ أَشْهَدُ أَنَّ اللهَ مُنْجِزٌ مَا وَعَدَك وَ مُهْلِك مَنْ خَذَلَك وَ مُعَذِّبٌ مَنْ قَتَلَك
گواهی می‌دهم که خدا وفاکننده است آنچه را به تو وعده داده، و نابودکننده کسانی را که از یاریت دریغ ورزیدند، و عذاب کننده کسانی را که تو را کشتند،
وَ أَشْهَدُ أَنَّك وَفَیتَ بِعَهْدِ اللهِ وَ جَاهَدْتَ فِی سَبِیلِهِ حَتَّی أَتَاك الْیقِینُ فَلَعَنَ اللهُ مَنْ قَتَلَك وَ لَعَنَ اللهُ مَنْ ظَلَمَك وَ لَعَنَ اللهُ أُمَّةً سَمِعَتْ بِذَلِك فَرَضِیتْ بِهِ،
و گواهی می‌دهم که تو به عهد خدا وفا کردید و در راهش به جهاد برخاستی تا مرگ فرا رسید، پس خدا لعنت کند کسانی را که تو را کشتند، و به تو ستم کردند، و این جریان را شنیدند و به آن خشنود شدند،
فراز ششم(تجدید بیعت با سالار شهیدان):
 اللهُمَّ إِنِّی أُشْهِدُك أَنِّی وَلِی لِمَنْ وَالاهُ وَ عَدُوٌّ لِمَنْ عَادَاهُ
خدای من تو را شاهد می‌گیرم که من دوستم با آنان‌ که او را دوست دارند، و دشمن هستم با آنان که با او دشمن اند،
 بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی یا ابْنَ رَسُولِ اللهِ
پدر و مادرم فدایت‌ ای فرزند رسول خدا،
اصل بیعت :
بیعت پیمان و عهد بستن است . شکستن بیعت نزد عرب بسیارزشت بوده است . بیعت با حاکم ، نوعی رأی موافق دادن و امضا و تبعیت و تعهّد اطاعت محسوب می شد و عدم بیعت ، نوعی تمرّد و به رسمیت نشناختن . برداشتن بیعت از سوی امام یا والی در واقع آزاد گذاشتن بیعتگر نسبت به تعّهدی بود که با بیعت سپرده بود. امام حسین(ع) شب عاشورا ، ضمن خطبه ای وفای یاران را ستود و برایشان پاداش الهی طلبید . آنگاه بیعت را با این جملات از آنان برداشت تا هر که می خواهد از پوشش شب استفاده کرده صحنه را ترک گوید. اربعین تجدید میثاق با سالار شهیدان است . میثاق ما با سالار شهیدان در راهپیمایی اربعین ،مبارزه با ظلم و ستم برخاسته از  فتنه های سران وهابیت و یهودیت ، ایثار، نشر فرهنگ اسلامی ، آماده سازی زمینه های ظهوراست.
آیا امّتی که حسین را کشته است در روز قیامت امید شفاعت جدّش را دارد؟
فراز هفتم(اصالت خانوادگی):
أَشْهَدُ أَنَّك كنْتَ نُورا فِی الْأَصْلابِ الشَّامِخَةِ وَ الْأَرْحَامِ الْمُطَهَّرَةِ [الطَّاهِرَةِ] لَمْ تُنَجِّسْك الْجَاهِلِیةُ بِأَنْجَاسِهَا وَ لَمْ تُلْبِسْك الْمُدْلَهِمَّاتُ مِنْ ثِیابِهَا
گواهی می‌دهم که تو در صلب‌های بلندمرتبه و رحم‌های پاک نوری بودی، جاهلیت با ناپاکی‌هایش تو را آلوده نکرد، و از جامه‌های تیره و تارش به تو نپوشاند،
اصالت خانوادگی:
خانواده نخستین نشانۀ شخصیّت ، اخلاق و فرهنگ انسانهاست. پیامبران و اوصیای آنان همگی از تبار نیکان و صالحان اند امّا در میان مردان جهان ، هیچ کس به پایۀ شرافت و کرامت خانوادگی امام حسین(ع) و برادرش امام حسن(ع) نمی رسد که جدّشان خاتم انبیاء و پدرشان سَروراوصیاء و مادرشان فاطمۀ زهرا(س) سَرور جهان باشد. در منابع معتبر ، امام حسین(ع) در روز عاشورا ، ضمن یک خطابۀ حماسی در بارۀ تأثیر آلودگی خانوادگی ابن زیاد در مخیّر کردن امام (ع) میان کشته شدن یا پذیرفتن بیعت با یزید ، و یاد کردن از نقش پاکی خانوادگی خود در امتناع از ذلّت پذیری ، می فرماید :" بدانیدکه بی نسب پسر بی نسب ، مرا میان دوچیز ، قرار داده است : شمشیر و خواری ؛ و دور است از ما که تن به خواری بدهیم. (الملهوف ،ص155)
خدا و فرستاده اش و مؤمنان و دامن های پاک و پاکیزه و دلهای غیرتمند و جانهای بزرگ منش ، این را بر ما نمی پذیرند که فرمان برداری از فرویگان را بر مرگ شرافتمندانه ، ترجیح دهیم. بدین سان خاندان مطّهر و با کرامت سید الشهداء (ع) در تکوین شخصیّت با عظمت و حماسه افرین آن بزرگوار سهیم بودند.(دانشنامه امام حسین علیه السلام)
 وَ أَشْهَدُ أَنَّك مِنْ دَعَائِمِ الدِّینِ وَ أَرْكانِ الْمُسْلِمِینَ وَ مَعْقِلِ الْمُؤْمِنِینَ
و گواهی میدهم که تو از ستون‌های دین، و پایه‌های مسلمانان، و پناهگاه مردم مؤمنی از نظر تفکرات،
"فسئلوا اهل الذکر إن کنتم لاتعلمون"(نحل/43) پیامبر(ص) فرمود: مقصود از "ذکر"من هستم و مراد از "اهل ذکر" امامان هستند.(الکافی ج1 ص210ح1 – تأویل الایات الظاهرة ج1ص255 ح7)
فضیلتهای امامان معصوم (ع) :
 پاکی معنوی – استواری در دانش – مرجعیت علمی – داشتن منزلت های والا در بهشت
وجوب دوستی "لا أسئلکم علیه أجراً الاالمودّة فی القربی" –
 وجوب پیروی" یا ایّها الذّین آمنوا اطیعوا الله و أطیعوا الرّسول و أولی الأمر منکم" – وجوب تمسّک "إنّی تارکٌ فیکم ما إن تمسّکتم به لن تضلّوا بعدی أحدهما أعظم من الاخر؛ کتاب الله حبلٌ ممدودٌ من السّماء الی الارض و عترتی اهل بیتی و لن یتفرّقا حتّی یردا علیّ  الحوض ...(سنن ترمذی ج5 ص663 ح3788- اسد الغابة ج2 ص17)
همسانی با پیامبر در جنگ و صلح"پیامبر(ص) به علی و حسن و حسین و فاطمه نگریست و فرمود: من با هر که با شما سَرجنگ داشته باشد ، سَر جنگ دارم و با هرکه با شما در صلح باشد در صلحم.(مسند ابن حنبل ج3 ص 446 ح9704)-(مستدرک علی الصحیحین ج3 ص161 ح 47 13)-
وَ أَشْهَدُ أَنَّك الْإِمَامُ الْبَرُّ التَّقِی الرَّضِی الزَّكی الْهَادِی الْمَهْدِی
و گواهی می‌دهم که پیشوای نیکوکار، با تقوا، راضی به مقدرات حق، پاکیزه،هدایت کننده، و هدایت شده‌ای،
به نقل از ابن عباس از پیامبر خدا(ص) حسن و حسین ، دو سَرور جوانان بهشتی اند . هر کس آن دو را دوست می دارد ، مرا نیز دوست داشته است و هر کس آن دو را دشمن می دارد ، مرا دشمن داشته است. (تاریخ دمشق ج14 ص132ح3427)
به نقل از جابر بن عبدالله ، از پیامبر(ص) روایت شده: هر کس می خواهد به سَرور جوانان بهشتی بنگرد به حسین بن علی بنگرد. (تاریخ دمشق ج14ص136ح3439)
"إنّ الحُسین مصباح الهدی و سفینةُ النَّجاة" حسین، چراغ هدایت و کشتی نجات است. پیامبر(ص) در حدیثی مشهور که به ایشان نسبت داده شده ،این حدیث را فرموده است- این حدیث بصورتهای گوناگون درمنابع مختلف و معتبر آمده است البتّه نه با این الفاظ ؛ نخستین کتابی که این متن مشهور در آن آمده است کتاب المنتخب طُرَیحی – (م1085ق) است که ضمن نقل جریان دیدار أُبَیّ ین کعب با پیامبرخدا(ص) آورده است. (المنتخب ، طریحی، ص197)
فراز هشتم(توصیف فرزندان):
وَ أَشْهَدُ أَنَّ الْأَئِمَّةَ مِنْ وُلْدِك كلِمَةُ التَّقْوَی وَ أَعْلامُ الْهُدَی وَ الْعُرْوَةُ الْوُثْقَی وَ الْحُجَّةُ عَلَی أَهْلِ الدُّنْیا
و گواهی می‌دهم که امامان از فرزندانت، اصل تقوا، و نشانه‌های هدایت،و دستگیره محکم،و حجّت بر اهل دنیا هستند .
حسین جان تو پدر امامان ما هستی – تو پرچم دارحق و حقیقت هستی – تو و فرزندانت حافظ قرآن هستید بگونه ای که  قرآن را از تحریف غالیان و نسبت نادرست باطل گرایان و تأویل گمراهان دورمی سازید و نهمین فرزند تو حضرت قائم است.
در حدیث قدسی آمده است "إنّه سیّد الشّهدا من الاوَّلین و الاخرین فی الدّنیا  والاخرة" همانا حسین سرورشهیدان از اوّلین و آخرین در دنیا و اخرت است.(کامل الزیارات ص147ح179)
"ما من شهیدٍ الا و یُحبُّ أن یکون مع الحسین علیه السلام ، حتّی یدخلوا الجنّةَ معه"(کامل الزیارات ص220ح322-بحارالانوار ج44 ص299ح5)
هیچ شهیدی نیست مگر این که دوست دارد که همراه حسین (ع) باشد و با او وارد بهشت شود.
از ویژگیهای برجسته امام حسین(ع) برکات تربت پاک اوست ، چنانکه از امام صادق(ع) روایت شده: إنّ الله عَوَّضَ الحُسَین (ع) مِن قَتلِهِ أن جَعَلَ الامامةَ من ذُرِّیَّتِه والشِّفاءَ فی تُربَتِهِ....(الامالی، طوسی ص317ح644)
خداوند در برابر کشته شدن حسین(ع) امامت را در نسل او قرار داد و شفا را در تربتش.
زیارت امام حسین(ع) برکاتی دارد، هرچند زیارت پیامبر خدا(ص) و سایر اهل بیت (ع) برکات فراوانی برای زائر دارد؛ ولی در مورد زیارت هیچ یک از اهل بیت(ع) به اندازه زیارت امام حسین(ع) تأکید نشده و زیادت ثواب و برکاتی که برای امام حسین(ع) ذکر شده ، برای هیچ یک از آنان نیامده است. بی تردید ، تأکید و تشویق احادیث اسلامی در مورد زیارت امام حسین (ع) به دلیل آثار فوق العاده مثبتِ آن در سازندگی معنوی و بالندگی جامعۀ اسلامی است.
فراز نهم(بخشی از اعتقادات شیعه):
وَ أَشْهَدُ أَنِّی بِكمْ مُؤْمِنٌ وَ بِإِیابِكمْ مُوقِنٌ بِشَرَائِعِ دِینِی وَ خَوَاتِیمِ عَمَلِی
و گواهی می‌دهم که من به یقین مؤمن به شمایم،و به بازگشتتان یقین دارم، براساس قوانین دینم، و عواقب عملم،
وَ قَلْبِی لِقَلْبِكمْ سِلْمٌ وَ أَمْرِی لِأَمْرِكمْ مُتَّبِعٌ وَ نُصْرَتِی لَكمْ مُعَدَّةٌ
و قبلم با قلبتان در صلح، و کارم پیرو کارتان، و یاری‌ام برای شما آماده است،
حَتَّی یأْذَنَ اللهُ لَكمْ فَمَعَكمْ مَعَكمْ لا مَعَ عَدُوِّكمْ
تا خدا به شما اجازه دهد، پس با شمایم نه با دشمنانتان،
ما شیعیان با شمائیم – ما شیعیان کاری به دروغگوئیهای فضای مجازی نداریم – کاری نداریم که هر روز اسم یکی از اصحاب و یاران حسین را زیر سؤال می برند . کاری نداریم به اینکه دشمن با تمام نیرو و هزینه های هنگفت سعی در تخریب اعتقادات پاک شیعیان دارد. ما شیعیان یک کلام را می پذیریم " علیکم أنفسکم" پس برای رضای خدا حرکت می کنیم – با وسیله ای بنام اهل بیت- این  مسیربستگی به شناخت خود و خداوند دارد"من عرف رَبه فقد عرف نفسه" هر کس پروردگارش را شناخت خود را شناخته است و هر کس خود را شناخت پروردگارش را شناخته است.! نتیجه آن عبور از ظلمت بسوی نوراست.
در شب اوّل قبر از ما سؤال نمی شود قاسم کی بود و چه بلایی به سرش آمد در شب اوّل قبر از نماز و روزه و حج و جهاد و امامت سوال می شود پس بدان تا آگاه باشی ، پس بدان تا عمل کنی . اگر امامت از تو راضی باشد پیامبرت هم از تو راضی است وکسی که پیامبرش ازش راضی باشد خداوند نیز از او راضی است.
مگر درخت ممنوعه در بهشت بد بود؟ مگر چیز بدی در بهشت می توانست باشد؟ نخیر! در آن شرایط ممنوعه بود. نگذارید درخت ممنوعه را برایتان تزیین کنند تا یکباره بفهمید که از بهشت بیرون رفته اید! بهشت ولایت لبیک و ایثار و شهادت می خواهد بهشت ولایت معرفت و علم و شعور و تحلیل می خواهد . بهشت ولایت با گمراهی و دروغگویی و تحریف وقایع تاریخ ولایت بخصوص عاشورا مخالف است. بهشت ولایت مقاومت می خواهد.
 زیارت امام حسین علیه السلام در اوج زیارتها است و زیارت اربعین هم در اوج آنها. متن زیارت اربعین را که ملاحظه می کنید،پر از شور حسینی در وقایع تاریخ است پس با زیارت اربعین بسوی ظهور حرکت می کنیم ویک صدا با کُرد و مسیحی و غیره  لبیک یا حسین می گوییم . وهب با حسین و با عاشورا میثاق بست و به پیامبر رسید . حُر با حسین میثاق بست وبیعتش را با پیامبرمحکم ساخت . حبیب با پیامبر شروع کرد و به حسین رسید.عاشورا اگر عاشورا شد به برکت حسین عاشورا شد .زینب اگر در اسارت با دشمن مقابله کرد و آبروی یزیدیان را برد این نیز از برکت عاشورا بود . عاشورا باید می بود و باید باشد اگرچه تعداد عاشورائیان کم باشد .
اولین کسی که با منجی عالم بشریت حرکت می کند حسین است . در ظهور ثارالله شکل می گیرد وانتقام کشندگان ولایت گرفته می شود . امروز فریادمان بلند است – امروز اشکهایمان از پیوند انسانها با هر تفکری جاری است – امروز بوی ظهور می آید پس در راهپیمایی اربعین قدم ها از پس یکدیگر نشانگر پیوند عمیق با ولایت است . مراقب باش به ولایت پشت نکنی – مراقب باش ملحد نشوی – مراقب باش در اعتقادات رنگ نبازی – مراقب باش خودت باشی با معرفت باشی و با معرفت بمانی – نگذار لحظه ای افکارت را بدزدند – زینب در برابر یزیدیان زینب بود و لحظه ای از عترت و غیرت و ایمان دور نماند تو نیز به تبعیت از زینب هوادار ولایت باش تا زمین نخوری تا رنگ نبازی و استوار مانی.دین یک قانون نیست . دین یک فهم یا تفکر نیست . دین جوشش است جوششی که همه را برمی انگیزد تا در مقابل باطل بایستند.اینجا بعث است . اینجا برانگیختن است . اینجا طلوع خورشید است . اینجا درخت امید است که با ناامیدی به مبارزه  بر می خیزد.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله می فرماید : «انّ للحسین محبه مکنونه فی‏ قلوب المؤمنین»  برای حسین در دلهای مومنین محبتی پنهان است!( -مستدرک ۲۱۷ / ۲ ، لؤلؤ و مرجان ، ص ۳۸ ، بحارج ۴۳ ، ص ۲۷۲)باید در این دنیا دلت با حسین باشد تا صدایت کنند. اگر هم صدایت نکردند و رهسپار جهنم شدی ، ناامید نشو! ممکن است نگهبان جهنم به خاطر آن که بر پیشانی ات نوشته شده «زائر حسین» راهت ندهد به جهنم! اثر این مهر را که بر وجهه ات خورده از بین مبر! بگذار برای فردای قیامت بماند.
کمی به خودت بنگر! ببین روز قیامت ” یَوْمَ نَدْعُو کُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ ۖ فَمَنْ أُوتِیَ کِتَابَهُ بِیَمِینِهِ فَأُولَـٰئِکَ یَقْرَءُونَ کِتَابَهُمْ وَلَا یُظْلَمُونَ فَتِیلًا ” (به یاد آر) روزی که ما هر گروهی از مردم را با پیشوایشان (به پیشگاه حقیقت) می‌خوانیم، پس هر کس نامه عملش را به دست راست دهند آنها نامه خود را قرائت کنند و کمترین ستمی به آنها نخواهد شد.(اسرا /71)
فراز دهم(صلوات بر اهل بیت):
صَلَوَاتُ اللهِ عَلَیكمْ وَ عَلَی أَرْوَاحِكمْ وَ أَجْسَادِكمْ [أَجْسَامِكمْ] وَ شَاهِدِكمْ وَ غَائِبِكمْ وَ ظَاهِرِكمْ وَ بَاطِنِكمْ آمِینَ رَبَّ الْعَالَمِینَ.
درودهای خدا بر شما، و بر ارواح و پیکرهایتان، و بر حاضر و غایبتان، و بر ظاهر و باطنتان، آمین‌ ای پروردگار جهانیان.
والسلام علی من اتبع الهدی
منابع:
فرهنگ عاشورا جواد محدثی
گزیده دانشنامه امام حسین(ع) – محمّدی ری شهری
 
برچسب‌ها: شرح, زیارت, اربعین
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آبان ۱۳۹۸ساعت ۱۱:۴۹ ق.ظ  توسط فاطمه پورشفیع  | 

بسم الله الرحمن الرحیم این قسمتی از شرح جامعه کبیره نوشته فاطمه پورشفیع است زیرا شناخت جبت و طاغوت و شیاطین و منحرفین وظیفه هر مسلمانی است بخصوص در دنیای امروز با این شبهات و بااین انحرافات اخلاقی پس دانستنش برای طلاب و نشر آن ثوابی است بر هر یک از شما. موفق باشید وبرئت الی الله عزّوجلّ من أعدائکم و من الجبت و الطّاغوت و الشّیاطین و حزبهم الظالمین لکم الجاهدین لحقّکم والمارقین من ولایتکم و الغاصبین لأرثکم الشّاکین فیکم المنحرفین عنکم و من کلّ ولیجة دونکم و کلّ مطاع سواکم و من الأئمة الذّین یدعون الی النّار برئت= بیزاری جستن جبت= هر معبودی که پرستیده شود غیر از خدا طاغوت= هر متعدی و متجاوز از حدّ شیاطین= مشتق از شطن به معنای تباعد یعنی دور از رحمت حزب= گروه جاحدین= منکر مارقین= خارج از دین شاکین= مُرددّ منحرفین= راه غلط رفتن ولیجة= اعتماد کردن بر أجنبی مُطاع = اطاعت کردن معنای عبارت : بیزاری می جویم به سوی پروردگار از دشمنان شما و از جبت و طاغوت و شیاطین و اتباع آنان که بر شما ظلم نمودند و منکر حقّ شما گشتند و از ولایت شما خارج شدند و ارث شما را غصب کردند و در ولایت شما شکّ نمودند و منحرف گشتند و تبرّی می جوئیم از هر امام و پیشوائی غیر از شما و هر مطاعی سوای شما و از امامانیکه مردم را به سوی آتش کشاندند . یکی از اصول اعتقادات شیعه تولّی و تبّری است. این دو لازم و ملزوم یکدیگر هستند .تولّی را قسمت قبل بیان کردیم ، حال تبرّی را بیان می کنیم: باید از دشمنان اهل بیت نفرت داشته باشید و مقصود از دشمنان اهل بیت کسانی هستند که محبّت اهل بیت را دردل ندارند بلکه با انان عداوت می ورزند مثلا طاقت شنیدن فضائل اهل بیت را ندارند و آنان را انکار می کنند وبر خود روا دانستند که در طول یک قرن در منابر خود سبّ بر علی(ع) بگویند. کسی که دشمنان حقّ را دوست بدارد حق را دوست ندارد و کسی که حق را دوست ندارد مؤمن به خدا نیست و چنین کسی کافر است. پس دوست داشتن اعداء اهل بیت دوست داشتن کفر است و صاحب آن کافر است.از قول رسول الله(ص) از جابر بن عبدالله انصاری نقل می گردد: جابر می گوید حضرت برای ما خطبه خواند و فرمود: ای مردم هرکس دشمن بدارد ما اهل بیت را خداوند او را یهودی مبعوث می گرداند فردای قیامت ، جابر عرض کرد یا رسول الله(ص) اگر چه روزه بگیرد و نماز بخواند و گمان کند مسلمان است . حضرت فرمودند: اگر چه نماز بخواند و روزه بگیرد و گمان کند مسلمان است. کسی که اهل بیت را دوست دارد باید از جبت و طاغوت متنفّر و بیزار باشد.شاید مراد از جبت و طاغوت اسامی اشخاصی باشد که از نظر تقیّه تصریح به نام آنان نشده است. ولی آنان جزء غاصبان ولایت کسی دیگری نیستند. ما دو حزب داریم حزب الله و حزب شیطان ، کسانی که تابع خدا و اهل بیت هستند و انان را دوست دارند حزب الله اند و آنانی که تابع شیطان وشیطان صفتند حزب شیطانند که حقّ را زیر پا گذاشتند و راهشان باطل بود.پس از ستمکاران و ظالمین هستند. الجاهدین لحقّکم: مقصود از ولایت هر کس است که ولایت اهل بیت را قبول ندارد و می گوید تعیین خلیفه رسول با مردم است نه با خدا و رسول ، در این صورت تمام کسانی که خلافت خلفاء غاصب را حقّ می دانند و برای اهل بیت مقام خلافت اللهی قائل نیستند از هر صنف و گروهی که باشند داخل در منکرین هستند. و به عبارت دیگر هفتاد و دوفرقه از مسلمین منکر ولایت اند و یک فرقه که شیعه اثنی عشری است داخل در ولایت اند حتی اگر کسی یکی از دوازده امام را منکر باشد جزء منکرین ولایت است خواه کیسانی (قائلین به امامت پسر سوّم امام علی(ع) معروف به محمّد بن حنفیّه که معتقد بودند او امام چهارم است و همان مهدی موعود است که ظهور می کند)و یا زیدیه و اسماعیلیه که از اسلام خارج اند . پس منکر ولایت ائمه منکر ولایت رسول خدا و منکر ولایت خدا است. تبّری جستن از مارقین: کسانی که از دین خارج شدند. اصحاب نهر وان که حضرت رسول خدا از انان خبر داده بود و این لفظ مارقین را بر آنها اطلاق فرمود.در احادیث بسیاری از عامّه و خاصّه نقل شده است که رسول خدا به امیرالمؤمنین فرمود یا علی زود است که تو بعد از من با قاسطین و مارقین و ناکثین جنگ کنی. و تفسیر این الفاظ را چنین فرمودند: قاسطین اصحاب معاویه و ناکثین اصحاب جمل و مارقین اصحاب نهروان (خوارج)هستند.مارق به معنای خارج شونده است و ممکن است مراد ار مارقین کسانی باشد که بعد از رسول خدا خودسر عمل می کنند و فرمان حضرت را نادیده گرفته و بدعتها گذاشتند و ظواهر قرآن را به دلخواه خود تفسیر کردند و بر سر دین آمد آنچه که نباید بیاید. غاصبین : گرفتن چیزی از دیگری قهرأ و ظلمأ هرچه باشد .ودر شرع اسلام به معنای تصّرف در حقّ دیگری است بدون رضایت حقّ بر اساس ظلم و تعّدی . والغاصبین لأرثکم ؛ یعنی تبِری می جویم از کسانی که ارث شما را غصب کردند : براستی غاصبین چه کسانی هستند؟ اوّل اینکه مالی را که از رسول خدا شرعأ به وارث منحصر به فرد او یعنی دخترش فاطمه(س) رسید به غصب ربوده شد. وآن فدک بود. فدک به امر خدا در زمان حضرت رسول(ص) به حضرت فاطمه(س) بخشیده شد"وآت ذالقربی" .. حضرت از جبرائیل پرسید مقصود کیست؟ و او عرض کرد: ذوبی القربی فاطمه (س) است و اکثر مفسرین عامه و جمیع مفسرین خاصّه به این موضوع اقرار دارند. ویا حقّ ولایت است که با اشارات و تکرارحضرت رسول (ص)بر ولایت علی(ع) ؛ خلافت توسط غاصبین ولایت(خلفا) غصب شد. پس دو غصب انجام شد یکی غصب اموال شخصی رسول خدا و دوّم غصب مال شخصی فاطمه (س) غصب فدک و دیگری غصب خلافت. امیرالمومنین در خطبه شقشقیه می گوید: پسر ابو قحافّه پیراهن خلافت را بر تن پوشید در صورتی که او می دانست این پیراهن بر قامت او دو خته نشده و متعلق به من است زیرا مکانت و منزلت من در خلافت اسلامی بعد از رسول خدا مانند موقعیّت و مکانت قطب از آسیا است....... تبّری از شاکیّن در امامت: یعنی کسانی که در امامت معصومین شّک دارند .اگر کسی ظن و یا گمان به ولایت پیدا کند یعنی پنجاه درصد احتمال امامت و پنجاه در صد احتمال عدم امامت باشد چنین کسی درحکم منکر است و باید از او تبّری جست .باید دانست که انکار یکی از ائمه انکار همه آنهاست. پس شاکّ در ولایت علی (ع) و فرزندانش به صریح روایات کافر است. تبّری جستن از منحرفین: باایجاد اسلام هراسی در کشورها بدنبال عدم جذب شدن افراد بیشتری به این مذهب و همچنین با ایجاد گروههای وحشی ونادان بعنوان گروههای اسلامی که در کشورها ی بویژه اسلامی نضج می گیرند چون القاعده و تکفیریها و اینک داعشی ها، شنیع ترین جنایت ها را مرتکب می شوند، بدنبال دل سرد کردن مسلمانان از مسلمانی خویشندتا از جاده مستقیم به راه خلاف بروند وجود خرافه گرائی و شیطان پرستی و آیین های عرفانی منحرف که در کابالا و تلمود آمده است و همچنین ایجاد دین بی بنیان «مسیحیت جدید» که از قرن پانزدهم شکل گرفته وهمچنین ایجاد تثلیث در آن از معدود انحرافاتی است که در این ادیان ایجاد کرده اند. به عنوان مثال امروز بیان میدارند موسسه ای در آمریکا که در باره آخرالزمان و موعود تحقیق مینماید توانسته است (مدعی هستند)اطلاعاتی ذیقیمت از حضرت موعود و حتی مکان احتمالی ظهور ایشان نیز مطلع باشد . اما نکته جالب و تاسف برانگیز اینهمه تلاش آن است که علت این تحقیقات پیدا کردن راه مبارزه و یا به تاخیر انداختن این اتفاق است و نه ادراک آن و پیوستن به این کشتی نجات، چه بدنبال شناخت نیستند و هدفشان انحراف است و تبدیل انسانها به سرگشتگانی در ساحل که فریب سراب می خورند و ذهنشان نابینای به حقیقت و ناشنوای به شرع مبین و دین متین است، و زنگار بر دلها نشانده اند . اما داستان اصلی نیز قبل از تولد آخرین فرستاده آغاز میگردد. جاییکه عده ای از یهودیان که خود فریب خورده ملحدان بودند به عربستان می آیند، چرا که بنا بر بررسی های انجام شده می دانند شخصی در این حوالی متولد می گردد که او آخرین رسول الهی است. ابتدا تمام تلاش خویش را صرف آن می کنند تا زنی بی عفت را از قوم خود( به بهانه آنکه ثروت فراوان دارد و میتواند مال التجاره مناسبی به عبدا.. دهد) به عقد عبدا... پدر پیامبر دربیاورند اما عبدالمطلب مانع اینکار میشود و آمنه را به عقد عبدا... درمی آورد. یهودیان که نتوانسته بودند تا آخرین پیامبر را از نسب خویش گردانند تا بتوانند در آن دین نیز انحرافات فراوان ایجاد کنند ،تنها چاره را در کشتن عبدا.. دانستند و در یک سفر تجاری او را به شهادت رسانند ، اما خداوند خود می داند که چگونه نقشه های ایشان را بر باد دهد ، چرا که در آن زمان نطفه آخرین پیامبر شکل گرفته بود. محمد(ص) به دنیا می آید و در چهل سالگی به پیامبری برگزیده میشود و حالا دوباره کار یهودیان آغاز میگردد. با وارد نمودن نسبت های ناروا به پیامبر وهمچنین کارکردن بروی اشراف مکه و مدینه آنچنان عرصه را بر پیامبر و یارانش تنگ میکنند که مسلمانان را در شعب ابی طالب به محاصره در می آورند و در آنجا پیامبر بهترین حامیان خویش یعنی خدیجه و ابوطالب را از دست میدهد. اما این پایان راه اسلام نبود و با رخداد های فراوان اسلام به رهبری پیامبر حکومت را در عربستان از آن خویش میکند.در زمان حکومت پیامبر نیز یهودان در قلعه خیبر مستقر بودند و با پیامبر عهد نامه ای را امضا کردند تا مزاحم حکومت اسلامی نبوده و به کار خویش مشغول باشند . با این وجود دائماً به دنبال سنگ اندازی در مسیر اسلام بودند و بر شیوه عهد شکنی که حتی با پیامبر خویش داشته اند ادامه می دهند تا پیامبر(ص) هم پس از دادن اولتیماتومی سعی در جهاد با آنان می کند. یهودیان در قلعه سازی و همچنین تعبیه امکانات در قلعه تا چند سال برای حفاظت از خویش بی نظیربودند توانستند در قلعه خیبر بنایی نفوذ ناپذیر ایجاد کنند که تنها راه ورود به آن شکستن درب سنگین آن بود که علی (ع) این وظیفه را برعهده گرفت و این مهم را به انجام رساند و درب قلعه تزویر از میان کنده شد و یهودیان به ناچار به تسلیم در آمدند . وهمچنان شیعه به این واقعه می نگرد که کاش جز علی بود شخصی که توان انجام این مهم را داشته باشد تا سالیان بعد به این بهانه درب خانه اش را نامردان جور نشکنند و به آتش نکشند و میان در و دیوار بزرگ بانوی آسمانها را قرار ندهند . که همانا مادر دوقسم دارد ... ما ... در ... وقصه یتیمی ما( شیعه) از کنار آن در آغاز شد. پیامبر از دنیا میرود. رسول خدا جانشینش را پیش از این برگزیده بود؛ در غدیر خم و آن واقعه بزرگ. اینک کار اصلی ملحدان یهودی نما(انجمن های صهیونی) آغاز میشود . همانان که تاکنون از پیامبر و علی ضربات جبران ناپذیری خورده بودند تنها راه را ایجاد تفرقه در اسلام و همچنین به حکومت رسیدن کسانی دانستند که اسلام را به انحراف کشانند. وجود علی و حکومت او سد راه برنامه های آنان بود و بهمین خاطر با استفاده از کم خردان تاریخ اسلام توانستند این مسیر را به انحراف بکشانند . آنها می دانستند که حکومت بر حق بعد از پیامبر، شیعه است و اسلام می بایست توسط علی و اولاد خاصه و تعیین شده اش رهبری گردد و در این مسیر امکان بروز انحراف و خللی وجود ندارد. البته راه خطا پایه ریزی گردید وهمواره در طول تاریخ سعی شد تا این راه نادرست به عنوان درست ترین مسیر در اسلام مطرح گردد و بر این کار نیز تلاش های وافری صورت گرفت . این کارها توسط انجمن های صهیون که یهود و مسیحیت را نیز به انحراف کشیدند صورت میپذیرد و مردم ساده اهل سنت نیز خود فریب خورده این جریان منحوس گردیده اند . جالب توجه آن است که بسیاری از اهل سنت در رفتار از شیعه ، شیعه ترند اما در برخی موضوعات اختلاف نظر دارند که میطلبد با مطالعه منابع درست تاریخ به حقیقت شیعه مدرک گردند. پس تنها راه، تعیین جانشینی برای پیامبر غیر از حضرت علی(ع) بود. آنها به بهانه اینکه در غدیر خم پیامبر گفته هرکس من مولای اویم علی مولای اوست ، و مولا بمعنی دوست داشتن است ، پس معنی حکومت نمیدهد ،بذر نفاق را در میان مسلمانان افکندند و واژه ای را تبدیل به چالش کردند که خود بعدها از آن برای ادامه حکومت افراد مورد نظرشان بهره بردند. در صحیح بخاری آمده در زمانیکه ابوبکر روزهای آخر عمر خویش را سپری مینموده است ، عمر به او وارد میشود و میگوید : آیا برای پس از خود جهت امت مولا برگزیده ای؟ حال مقایسه کنید که معنای "مولا" اینجا چگونه میتواند با همین کلام آنهم از لسان آخرین پیامبر متفاوت باشد؟ در هنگام رحلت حضرت رسول(ص) و در هنگام تشییع آن پیکر پاک توسط علی(ع) و عده ای از اصحاب ، عمر با برنامه ریزی قبلی و با استفاده از زور و ارعاب نگذاشت تا زمانیکه ابوبکر وارد مدینه گردد ، کسی بر تختگاه خلافت بنشیند. (آنچه بیان میشود از تاریخ های مستند مورد قبول شیعه و اهل سنت میباشد.) ابوبکر خلیفه پس از پیامبر میگردد و این امر باعث نارضایتی اصحاب واقعی پیامبر می شود که به گوش و چشم خویش دیده بودند که پیامبر(ص)، علی(ع) را بعنوان جانشین خود معرفی کرده است . علی(ع) و اصحابش به ناچار و به جهت حفظ اسلام سکوت میکنند و دوره نابسامانی و انحراف از راه می رسد . البته وجود علی(ع) و یارانش کمی افسار کجرویهای ابوبکر و عمر را می کشد تا آنجا که در برخی امور از علی(ع) استفتاء گرفته میشود . البته از لحاظ توسعه ممالک اسلامی نتیجه چشمگیری در زمان عمر مشاهده می شود اما در جهت انحراف درون دین نیز بالعکس نتایج نامطلوبی از جمله جعل فراوان احادیث و سنت پیامبر(ص) صورت میپذیرد. حاکمان اسلامی تعیین شده برای نقاط مختلف ، اغلب ظواهر اسلامی را رعایت میکنند و عمدتا به خوشگذرانی و جمع آوری ثروت پرداخته و روش پیامبر را در مورد رفتا ر با مردم نمی پسندند. در جایی از معاویه که خلیفه منسوب شده از طرف عمر برای سرزمین شام است آمده : اسلام را برای آن پذیرفتم که مرا بحکومت و ثروت رسانید و گرنه هیچ گاه کاری با اونداشته ام. عمر نیز جمله ای مشابه را بیان میدارد که اگر غیر از آن بود ، به خانه دختر پیامبر اسلام چنان تعرض آشکار و بیرحمانه ای نداشت. این گروه که متاسفانه امروزه نیز تعداد بیشتری از جهان اسلام را بخود اختصاص داده اند راه را به خطا و اشتباه رفتند و حاکمانشان دانسته و ندانسته اسیر بازیهای پنهان ملحدان شدند . اینان قرآن مکتوب را بسیار محترم میدارند و به پیامبر ( البته به شکلی که بزرگانشان برایشان تفسیر کرده اند ) احترام وافر می گذارند لیک به اهل بیتش و بسیاری از سنن پیامبر که در حدیث ثقلین این دو ( قرآن و عترت ) از هم جدا نبوده و شخص پیامبر(ص) رستگاری مومنین را مادامی تضمین کرده که به هر دو اینها تمسک جسته شود، کاری ندارند. آیا بجز معصوم ، کسی را یارای درک کامل قرآن و زوایای پنهانش که موجبات رستگاری انسانها را فراهم می سازد ،خواهد بود. این گروه فریب خورده ، آنچنان در غفلت خویش بودند که قرآنهای حی و ناطق را به شهادت رساندند و همواره جز به بدگویی آنها سخن نراندند. در زمان حکومت علی(ع) نیز ملحدان بیکار ننشسته و بدنبال منحرف کردن دین ، گروههای مخالفی از جمله خوارج و جملیان را بوجود آوردند و در تاریخ پنهان نیست که این دو گروه درواقع پس از علی(ع) واصحاب خاصه او ، از جمله بزرگان و متدینین مسلمان بودند که در عین تدین ، بی بصیرتی محضشان ایشان را به نابودی مطلق در دنیا و آخرت رهنمون ساخت. اما بهرحال شیعه نیز بیکار نبوده و با بسط و انتشار اسلام واقعی سعی در اطلاع رسانی درست بین مردم کرده است ، هرچند که همواره مورد تعدی و ظلم حاکمان قرار گرفته است اما بالاخره توانستند نیروهای مصممی در این میان جمع آوری نمایند . در اینجا نیز ملحدان دست بکار شده و شروع به ایجاد گروههای شیعه انحرافی نمودند . از جمله این گروهها «قرامطه» بودند که عنوان میکردند چون ما به دین آخر مومن شده ایم و درجه کمال را دریافتیم هر کاری بر ما حلال بوده و هیچ محدودیتی برای ما وجود ندارد . این گروه که از جمله گروههای منحرف تاریخ نیز میباشند طرفداران زیادی جمع آوری نمود و حتی تا نیمی از دوران حکومت عباسیان بدنبال رسیدن به حکومت بوده اند که همواره سرکوب گردیده و از میان رفتند. اما گروههای زیدیه و اسماعیلیه که به ترتیب پس از کشته شدن زید فرزند امام چهارم و اسماعیل فرزند امام ششم شیعیان تشکیل گردید نیز تنها هدف شکل گیریشان ایجاد انحراف در مسیر شیعه بوده است و اینکه موضوع اماما ن پس از آنها و رسیدن موعود از ذهن ها رخت بندد ، توسط جریانهای انحرافی و انجمن های مخفی صهیون شکل داده شدند. در باب گروه اسماعیلیه که تا امروز نیز ریشه های آن در میان مسلمانان و افکارشان در بین برخی گروههای منحرف شیعه نیز موجود است باید گفت که گروه صباحیون به رهبری حسن صباح که بزرگترین و مخوف ترین گروه منحرف جهان را تا به امروز داشته است از زیر شاخه های آن جریان محسوب میشود. یکی از مسائل جالبی که در تاریخ وجود دارد این است که فراماسونرها نیز شیوه های گروهی خویش را از صباحیون و در جنگ های صلیبی و آشنا شدن با افکار آنها اخذ نموده اند . البته در ادامه این سلسله انحرافات شکل گیری بهاییت نیز حرف تازه ای ا ست. بهایت صرفا برای این شکل گرفت تا ذهن شیعه از آمدن اخرین امام منحرف شود و فردی منحرف خود را ابتدا امام و سپس خدا بخواند . «سیدعلی محمد باب» به دستور "امیرکبیر" کشته شد و به همین دلیل نیز امیر کبیر را در حمام فین کاشان شهید کردند و آنچه که گفته میشود کینه حرم شاه با امیر باعث شهادت او گردید تنها به جهت انحراف ذهن خواننده است. این مسیر پر التهاب شیعه و اسلام است و زهی سعادت که با اینهمه ایجاد رخنه و انحراف هنوز شیعه واقعی بدور از تمام خرافات بر پای خویش ایستاده است و پرچم یاحسینش در دست تا روزی به موعود خویش بسپارد. با ظهور حضرت حجت که دیگر میتوان گفت بر هیچ کس در جهان وقوع آن پوشیده نیست بجز ذهن های بیمار و افکار متعصب کور، وعده خداوند تحقق می یابد و حکومت از آن شیعه می شود تا انتقام خون فاطمه(س) و حسین(ع) و تمام نیک اندیشان خدا جوی از ملحدان و شیطان پرستان باز خواست گردد. آنچه دنیای کفر می اندیشد هراس از رخدادن این اتفاق بزرگ است و به واقع ایشان بدنبال به تعویق انداختن آن و یا کاهش طرفداران این مذهب بر حقند . با ایجاد اسلام هراسی در کشورها بدنبال عدم جذب شدن افراد بیشتری به این مذهب و همچنین با ایجاد گروههای وحشی ونادان بعنوان گروههای اسلامی که در کشورها ی بویژه اسلامی نضج می گیرند چون القاعده و تکفیریها و اینک داعشی ها، شنیع ترین جنایت ها را مرتکب می شوند، بدنبال دل سرد کردن مسلمانان از مسلمانی خویشند. آری این چنین گروهها نیز از همان اندیشه و جریان منحرف کردن دین که از صدر اسلام آغاز گردید ، نشات میگیرند و ساده انگاری خواهد بود که شکل گیری چنین گروههایی را تنها از روی پدیده هایی خودجوش و توسط عده ای ابله پنداریم. تمام کفر اینک میداند تنها مکتب مزاحم و اندیشه مخالف با برنامه ریزی و هدف شکل گیری جهانی با قطب شیطان، اسلام و بویژه شیعه است . مگر نه آنکه یهودیان که خود در ربا و جادوگری غرقه گشته و مسیحیانی که از دین جز پوستی بی تحرک را نمیپرستند و کتابهایی که به جهت انحراف تنها منجر به پوچی گرایی انسانها میشود ، همان راهی را طی نمیکنند که آنها می خواهند ، آری چرا که ایشان مولد این ادیان هستند و دین خدا توسط یاران سست عنصر این ادیان به دست فراموشی سپرده شده است تا نیچه بگوید خدا مرده است. اما خداوند خود می داند که با آخرین دینش و ادامه آن مکتب توسط دوازده نور از نسل آخرین فرستاده خویش پشت تمام این شیطان پرستان را به خاک خواهد مالید و با ظهور منجی و موعود ، جهان دوباره رنگ محض خدایی می گیرد. ناپلئون میگوید برای یک میتینگ سیاسی باید چندین روز فراخوان بدهیم واعلام کنیم تا چندین نفر حاضر شوند اما امان از شیعه که با نصب پرچمی سیاه ممکن است هزاران نفر بیایند و تجمعی عظیم حادث شود. هنوز داغ حسین(ع) برای شیعه تازه است. گویا عاشورای هرسال تنها یکسال پس از عاشورای دهم هجری است و غوغایی بپا می شود که ما منتظر منتقم خون فاطمه(س) و حسین(ع) هستیم. حضرت ظهور میکند هنگامی که دنیا در جور و ظلم غوطه ور شود و آیا جور و ظلم بیشتر از این نیز خواهد بود؟ پس چرا حضرت نمی آیند. در جایی عنوان گردیده که از مقدمات ظهور حجت خواست قلبی شیعیان و دعاهای مستمر ایشان در جهت ظهور است. تمام هجمه های غرب کفر بدنبال تضعیف فکری جوانان شیعه است نسبت به ظهور امامشان و با انتقاد کردن از این اتفاق بظاهر غیر علمی و از طرفی با نشان دادن چهره نادرست و ترسناک از اسلام می خواهند تا دراین زمینه موفقیت هایی کسب نمایند که البته و متاسفانه مقداری نیز موفق بوده اند . با گذری در کف خیابانهای ایران شیعی و بررسی افکار جوانان متوجه میگردیدم که برخی از ایشان هم آوا با این هجمه ها گردیده و با دیده شک به این ظهور می نگرند. در این جا نیز میتوان گفت که انجام کارهای فرهنگی و آشنایی بیشتر این جوانان از طرق روشهای جوان پسندانه از طرف حکومت شیعی وظیفه مهمی است . آن زمان که مقام معظم رهبری از هجوم فرهنگی غرب ابراز نگرانی میکردند میتوان گفت که امروز را می دیدند . رهبری میدانستند که هجوم ذکر شده تنها بجهت ایجاد مدل های مو و لباس و مد های غربی درایران نبود و بارها و بویژه در بحث علوم انسانی تذکر دادند که آقایان متولیان و مجریان دقت کنند اینان به اصل دین و مهدویت حمله ور شده اند . باید به هوش باشیم نکند موعود بیاید و حادثه مسلم بن عقیل در کوچه های نفرین شده کوفه تکرار گردد. نکند که بیاید و همدم او نیز چاه های تار شبهای زمین باشد . نکند او بیاد و باز هم چون علی(ع) افسوس خورد بر جهل مردم زمانه که گوهری چون او در میانشان باشد و حتی اورا تکفیر کنند. فعالیت یهود و تابعین او در جهت دور کردن مردم مسلمان از علماء و نیزدور کردن آنان از رهبری ولی فقیه است پس هدف آنان جهل مردم است تا کشورهای اسلامی به ذلّت و بیچارگی بسر برند و دست آنان به سوی کفّار دراز گردد چه از نظر اقتصاد و چه از نظر علوم روز و صنعت و غیره... و این بدبختی ها معلول اختلافات و انحراف مسلمین از قرآن و اهل بیت است . پس با این فعالیتهای انحرافی و سعی در تشگلات انحرافی وحدت کلمه معنای خود را از دست می دهد و این هدف جامعه یهود و مسیحیت است . ولی جوانان باید هوشیار باشند و لباس خوف و حزن بپوشند و دین خود را همواره حفظ کنند واز تبلیغات انحرافی خود را دور نگهدارند و منتظر ظهور منجی باشند که این وعده الهی است. تبّری جستن از ولیجه: تّبری جستن از هر و لیجه (هر چیزی که داخل کنی او را در چیزی که از آن نیست)غیر از اهل بیت." ولم یتخذوا من دون الله و لارسوله و لا المؤمنین ولیجه- توبه 16) تکیه گاه انسان در دین باید اهل بیت باشد و هر کس را غیر از آنها مورد اعتماد قرار دهی غلط و نابجا است. أطیعواالله و اطیعواالرسول و اولی الامر منکم(نساء 59) اهل سنت اولی الامر بعد از پیامبر را خلفا می دانند حتی پادشاهان و سلاطین را که زمام امور رادر دست می گرفتند اولی الامر می دانند. و بر این اساس بود که ابن تیمیّه و امثال او قیام امام حسین(ع) را در مقابل یزید محکوم می کنند و می گویند باید امام حسین اطاعت اولی الامرمی نمودو چون اطاعت نکرده است پس عند الله مسئول است . ابن تیمیّه صریحاًمی گوید حسین بن علی در قیام خود مقصر است و علاوه بر آن ؛ اجر و مزدی ندارد و مسئول هم هست . بر همین اساس حکومت حکّام و زمامداران بنی امیّه و بنی عباس را مشروع می دانند و روش مخالفین حکومت را محکوم می نمایند. امّا در مذهب شیعه مراد از اولی الامر کسی است که از طریق رسول به امر خدا معّرفی شده باشد . اولی الامر در آیه اطاعت در ردیف اطاعت از خدا و رسول ذکر شده است.و اگر غیر از این باشد لازم می آید که اطاعت ظالم و فاسق و کافر بر مردم واجب باشد و کسی که چنین نسبتی را به خدا متعال نسبت دهد قطعا دین ندارد . پس مطاع بعد از رسول از طرف خدا علی(ع) و فرزندان ایشان است(اوصیاء) تبری جستن از هر که غیر ازشماست وکل ّ مطاع سواکم - که عدد شما به دوازده نفر می رسد. من الأئمة الذّین یدعون الی النّار : تبّری جستن از امامان گمراه؛که مردم را به سوی آتش می شکانند. تحلیل تاریخی بر پائی سقیفه زندگانی پیغمبر پس از بعثت و از روزی که در خانۀ ابوطالب ، بستگان خود را گرد آورد و رسالت خویش را اعلام فرمود تا روز واپسین مرگ خویش سرشار از نصوص وتصریحات الهی بود. پیغمبر(ص) در حال احتضاردر دهۀ آخر صفر سال 11 هجری در بستر بیماری در کنار جمعیت کثیری از اصحاب ، فرمود: من بزودی از کنار شما می روم و کتاب خدا و اهل بیتم را در میان شما باقی می گذارم و سپس دست علی(ع) را بلند کرد و فرمود: این علی با قرآن است و قرآن با علی است ، این دو از هم جدا نمی شوند تا بر حوض کوثر برمن گرد آیند. ایشان در حال بیماری اُسامه فرزند زید –آزاد شده پیامبر(ص) – را که در آن زمان هجده ساله بود به امیری لشگری گماشت که برود به سمت شام و با نصارای روم شرقی بجنگد. دستور فرمود در آن لشگر ، ابوبکر وعمر و ابوعبیده جرّاح و سعد بن عُباده و دیگر سران صحابه از مهجر و انصار شرکت کنند و تأکید فرمود: « لعن الله من تخلّف عن جیش اُسامه»یعنی خدای لعنت کند هر کس را که از لشکر اسامة تخلف کند.(شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید 6/ 52)پس از آن حال پیامبر(ص) در اثر بیماری سنگین شد به لشکر اُسامه که در بیرون مدینه بود خبر دادند آنها که می خواستند در امر خلافت دخالت کنند و اوضاع را به نفع خود قلم بزنند به مدینه باز گشتند . صبح روز دوشنبه دور پیامبر(ص) جمع شدند «اتونی بداوة و قرطاس اُکتب لکم کتاب لن تضلّوا بعده ابدا» قلم و کاغذ بیاورید تا وصیت کنم که بعد از من هرگز گمراه نشوید. عمر گفت:«انّ النّبی غلبه الوجع و عندکم کتاب الله ؛ حسبنا کتاب الله» ) صحیح بخاری ، باب کتابة العلم من کتاب العلم 1/22- ر.ک. سقیفه – دشتی ، مهدی ، مجموعه آثار علمه عسکری چاپ ، 6، 1389ومسند احمد حنبل – طبقات ابن سعد 2/244 ( یعنی بیماری برپیامبر (ص) غلبه کرده است کنایه از اینکه نمی داند چه می گوید. و نزد شما کتاب خدا هست و کتاب خدا ما را بس است.(آسمان خون می گرید صحابی رسول گرامی اسلام (ص) در حضور حضرت نسبت ناروا به ایشان می زند این جسارت به ذات پاک واقدس ایشان قابل تحمل در هیچ زمانی نیست ). واختلاف در میان حاضرین در گرفت ، بعضی می خواستند کاغذ و دوات بیاورند وبعضی دیگر.......... . ناگهان پیامبر فرمود: قوموا عنی لاینبغی عند تنازع. یعنی از نزد من برخیزید که در محضر پیامبر(ص) نزاع کردن شایسته نیست.( تاریخ ابی الفداء 1/151- صحیح بخاری باب کتابة العلم 1/22-ر.ک.همان) آثار اجتماعی سقیفه آثار شوم اجتماعی سقیفه درعرصۀ جوامع اسلامی در تمام قرون ،عبارتند از: 1- در اثر اجتماع در سقیفه شریعت اسلام بعد از پیامبر(ص) دگرگون شد.(کمرنگی دین نزد مردم) 2- در اثر سقیفه در خانۀ فاطمه زهرا(س) را آتش زدند و شد آنچه که نباید شود.(بی توجهی به ولایت و امامت) 3- در اثر تجمع در سقیفه شمشیر ابن ملجم بر فرق مولای متّقیان ،( ترویج ناصحیح آزادی در بی بند باری امور زندگی - حرام خدا را حلال کردن و حلال خدارا حرام کردن )فرود آمد شمشیری که تیزی کینه و حسادت و حرص ونادانی وبرتری جویی بود .شمشیری که کینه معاویه را درانتقامجویی خلاصه می کرد،کینه ای( المناقب خوارزمی ص 234)که در گردهمایی بزرگان در روز بیست وششم از جنگ صفّین دروجود او جوشید وقتی تعریف از شجاعت اشتر و علی(ع) شد وبرای آرام کردن جو موجود معاویه گفت: ای ولید در جنگ بدر ،علی پدر وعموی تو را کشت وهیچ یک از ما نیست جز آنکه علی پدر یا برادر یا فرزندش را کشته است.اگر همه بر او هجوم آورید انتقام خود را از او خواهید گرفت و دلهایتان تسلّی خواهد یافت. 4- در اثر سقیفه امامان شیعه یکی بعد از دیگری با مکر و حیله های گوناگون بنی امیه و امویان و بنی عباس و غیره....به شهادت رسیدند تا حقانیّت آنان ماندگار نشود . ولی حسین(ع)در کربلا سیلی محکمی در گوش جهانخواران خواباند و چهرۀ خونخوار آنان را در ذلّت و پستی و خواری با حضور خانواده در صحنۀ جهاد برملا ساخت و فداکاریهای یک زن شجاع را بنام زینب کبری(س) در تاریخ اسلام در مبارزه با ظلم وستم درصحنۀ نمایش تاریخ قرارداد. 5- در اثر سقیفه مسیر تاریخ بشریت دگرگون شد – قدرت – فرماندهی- حاکمیت – تهاجم فرهنگی –دور کردن مردم از عقاید پاک خود- ایجاد شبه های اعتقادی و اخلاقی و تاریخی- بدبین کردن مردم نسبت به یکدیگر و حکومتها ی بر حق – حمایت از گروههای تکفیری و جنایتکار نظیر القاعده- النصرت- الداعش و غیره... تشکیل حکومتهای زور و جور- تشکیل باند های تروریستی برای رسیدن به اهداف ناپاک – تمام اینها فرمولش مطابق عقیده اجتهاد بر نص خلفا ثلاث می باشد که تا ظهور حضرت مهدی(ع) ادامه دارد. امّا امروز همۀ عاشقان امام علی(ع) و فرزندان پاک ایشان آرزومندند که با ظهور حضرت مهدی بقیة الله ارواحنا فداه (ع) ماهیّت سقیفه برملا گردد و انتقام اجداد طاهرینش از بانیان و گردانندگان آن اجتماع سقیفه تا ظلم کنونی و ستم جاری توسط گروهکهای انحرافی ، گرفته شود انشاءالله . . در خطبه سوّم نهج البلاغه فیض الاسلام ص47 )از زبان حضرت علی(ع) : ابوبکر در زمان حیاتش خلافت را اقاله می کرد (یعنی خودش را از خلافت کنار می کشید و می گفت : مرا رها کنید که با وجود علی من کسی نیستم) پس از مرگش این منصب را برای دیگری (عمر)تهّیه می دید و آن را مانند دو پستان شتر میان خود تقسیم نمودند.و این دومین موردی بود که ابوبکر و پیروانش در مقابل نص صریح ، اجتهاد کردند.به واقع تمسک به حدیث ثقلین " آن دو چیز گرانبها(کتاب الله وعترتی) که پیامبر(ص) از خود بر جای گذاشت این حقیقت چندین بار در موارد فراوان و گوناگون توسط پیامبر(ص) بازگو گردید: روز غدیر – روز عرفه- حجةالوداع- هنگام بازگشت از طائف – در منبر مدینه هنگام سخنرانی و دفعۀ دیگر در خانۀ خویش هنگام بیماری ، بعد از تکرار حدیث ثقلین توسط پیامبر(ص) – تشبیهات حضرت رسول (ص) از اهل بیت خود بطور مکرر( مثل اهل بیت من در میان شما مثل کشتی نوح است کسی که بر آن در آمد ، نجات یابد.و آن کس که تخلف ورزید عقب ماند و غرق گردد"الا انّ مثل اهل بیتی فیکم مثل سفینة نوح من رکبها نجا و من تخلّف عنها غرق" – ونیز می فرماید: ستارگان موجب امنیت اهل زمین از غرق هستند و اهل بیت من موجب امنیّت امت از اختلاف در دین. بنابراین اگر قبیله ای از عرب با آنها به مخالفت پردازد در احکام خدا، اختلاف انداخته اند و خود حزب ابلیس خواهند بود." النّجوم امان لاهل الارض من الغرق و اهل بیتی أمان لأمتّی من الاختلاف (فی الدین) فاذا خالفتها قبیلة من العرب (یعنی فی احکام الله) اختلفوا فصاروا حزب ابلیس.)، همۀ اینها شاهد بر ادامه خلافت و امامت وصی پیامبراست. پیامبر خدا(ص) می فرمود: ای علی! جنگ با تو جنگ با من است، و آشتی با تو آشتی با من ، و جنگ با من جنگ با خداست و آن کس که با تو آشتی کند، با من آشتی کرده است ، و آن کس که بامن آشتی کند با خداوند آشتی کرده است.( الامالی ،صدوق، ص656ح891)رسول الله (ص) : یا علی حربک حربی و سلمک سلمی و حربی حرب الله و من سالمک فقد سالمنی و من سالمنی فقد سالم الله عزّوجل-

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر ۱۳۹۸ساعت ۵:۹ ب.ظ  توسط فاطمه پورشفیع  | 

رابطه ستم زمامداران و دروغگویی آنان  با قطع باران:

حضرت رسول (ص) فرمود: هر گاه زمامدار ستم كند باران كم مى‏شود و هر گاه اهل ذمّه را فريب دهند و نيرنگ بازى كنند دشمنانشان بر آنان آشكار گردد و هر گاه كارهاى زشت و ناپسنديد آشكار شود زمين لرزه ايجاد شود و هر گاه امر بخوبى و معروف و پيشگيرى از محرّمات كم شود محرمات مباح شمرده شود همانا گناه بجاى ثواب و ثواب بجاى گناه قرار گيرد بعد انديشه كنند پس از فكر و انديشه پشيمانى و بازگشت است.
نهج الفصاحه - مجموعه كلمات قصار حضرت رسول (ص) صفحه ۱۹۷ )  

امام رضا (ع) می فرمایند :
هرگاه حاکمان دروغ بگویند باران نمی‌بارد(میزان الحکمة ج3ص286)

حضرت رسول اکرم (ص) می فرماید: هرگاه کم فروشی شود، خداوند ایشان یعنی مردم را به خشکسالی و کمبود گرفتار می کند.
رسول خدا (ص) در حدیث دیگری می فرماید: هميشه امتم در خوشى و خوبى باشند تا زمانى كه با هم دوستى كنند و بهم هديه دهند و امانت را بپردازند و از حرام دورى كنند و از مهمان پذيرائى كنند و نماز را برپا دارند و زكات را بدهند، چون‏ انجام ندهند گرفتار قحطى و خشكسالى شوند.(ج 16 بحارالانوار ص251)

 برای دریافت شروح ادعیه مفاتیح الجنان نوشته فاطمه پورشفیع و شروح ادعیه صحیفه سجادیه (54) دعا به کانالی در پیام رسان سروش مراجعه نمایید واز آموزش در معارف اسلامی بهره بگیرید. " @dahmohkam

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم آذر ۱۳۹۷ساعت ۲:۲۱ ب.ظ  توسط فاطمه پورشفیع  | 

 

نفوذ فرهنگ باطل غربی ، خطری بزرگ در جوامع اسلامی-

1-    تشکیل مجتمع های ساختمانی یا آپارتمانی به شیوه امروزی ،و بی توجهی به مسئله حق النّاس و حق الله

2-    قرار گرفتن همسایگان با فرهنگ های مختلف و شیوه های گوناگون رفتاری در کنار یکدیگر

3-    گاهی ظلم به همسایگان فصلی است مانند پارو کردن برف از پشت بام و رعایت نکردن حال همسایگان.

4-    گاهی ظلم از سوی همسایگان ابدی است و موجب آزار و اذیت همسایگان دیگر است. مانند تشکیل جلسات گوناگون و مهمانیها و آوردن حیوانات در مجتمع های مسکونی.نمایش بی عفتی و بی حجابی که بردگی غربی را در شکل آزادی نشان می دهد .واز همه مهمتر ارتباط نامشروع و بین دختران و پسران زنان و مردان بر طبق فرمول فمنیسم آمریکایی و صهیونیسم . بیش از خرید آپارتمان ببین همسایه ات چه کسی است آیا اهل علم و معارف و تقوای است یا کالانعام.

5-    گاهی ظلم لحظه ای است.مثل بوق زدن در وقت و بی وقت بویژه نیمه های شب. یا بلند کردن صدای موسیقی از وسایل ایاب و ذهاب. یا عبور از مکانها و جاده هایی که خاکی است یا آبی است.


برای دریافت شروح ادعیه اینجانب "فاطمه پورشفیع " عضو لینگ من در پیام رسان سروش شوید.

@dajmohkam


برچسب‌ها: نفوذ, فرهنگ, باطل, غربی
+ نوشته شده در  جمعه یکم تیر ۱۳۹۷ساعت ۵:۳۷ ب.ظ  توسط فاطمه پورشفیع  |